چه #دریاچه ای بود

چه #دریاچه ای بود

نگاهت

و من نمی دانستم

تا کجاها

همراه #لبخندت

در آن #پارو خواهم زد.
دیدگاه ها (۱)

آتش باشى ،براى تو هيزم مى‌شوم ...دريا بروى ،، پارو ...تو همي...

ولی زیبایی ادبیات فارسی``

شاعرانه

جایی را ترک کردم که در آن خوشحال نبودمو ترک آنجا نیز مرا خوش...

اگر در قلبت نمیرقصی اگر با جانت عشق نمی ورزیاگر با‌نگاهت جان...

في عينيكِ وطنٌ لا أريد الرحيل عنه. در چشمانت وطنی‌ست که نمی‌...

روزی به تلافیِ تمامِ قوی بودن ها ، آغوشی خواهم گُزید و روی چ...

با چشم هایت حرف دارممی خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگوی...

بودنتقشنگ ترین لهجہ ے زندگے ام شدهزیباے دوست داشتنے صدایم ڪن...

اللهم عجل لولیک الفرج یا لثارات القائد الشهید الامت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط