{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شایَـد سالها بَعـد

شایَـد سالها بَعـد
در میان همهمه ے یکـ خیابان
دست در دست دُخترکے گندم گـون
با موهاے سیاه
درستـ شبیه خودت
عطرے آشنا را مےشنوے
سَـر کہ برمےگردانے
هَمان دخترک ساده ے عاشِق پیشه ات را مےبینے
با پسرک کوچکَش
نام پسَرَک را که صدا مےزَنَد
چیزے در وجودت فرومےریزد
نـــام توسـت
نگاهَش که در نگاهَت گره مےخورد
جوانے پیر را مےبینی
با لبخندے یخ زده
💔 💔 💔 💔
دیدگاه ها (۱)

سال ها بعد قهرمان فیلم کسی نیست که شهر را از دستهیولای غول پ...

قـــدیـــمـــاقـــلـــب هـــا و قـــبـــر هـــافـقـــط جــاے...

نسلــی شدیمـ کهـ حتی ١٨ سالـمونـ نشده و شبا خوابـ نداریمـ💔 ا...

ﭘﺴﺮ : ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﺁﺷﻨﺎﺷﯿﻢ؟ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻧﺸﻮ ..ﭘﺴﺮ : ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ...

رمان تهکوک

خنده ی ممنوعه.

شایَـد سالها بَعـددر میان همهمه ے یکـ خیاباندست در دست دُختر...

پسرکی بود عا شق دخترکیروزها گذشت و دخترک نیز عاشق شدهر دو عا...

یکــــ روز سرد زمستانی...

آوای دروغین

Life:p¹نوری‌که‌به‌صورتش‌میخورد‌باعث‌میشود‌از‌خواب‌شیرینش‌دل‌...

درست یادم نیست!شاید همین روزهای پاییز بود که فهمیدم دلم فیلش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط