{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان بسیار زیبا از استاد پناهیان

داستان بسیار زیبا از استاد پناهیان

.
یکی از فرماندهان خلبان ارتش به شهادت رسیدند، فرمانده خلبان شهید بابایی، تو محرم می‌آید
پیش حضرت امام(ره) عرضه می‌دارد:
امام من از شما مرخصی می‌خواهم
امام می‌فرماید: جنگ است مرخصی برای چه؟
عرضه می‌دارد: امام من حواسم هست کجا، یک جایی از فرصت استفاده کنم، آن جایی که می‌شود، به عهده خودم بگذارید، فقط شما اجازه بدهید که شرعاً اشکال نداشته باشد
امام می‌فرماید: اشکال ندارد ولی بگو برای چه می‌خواهی تو محرم مرخصی را؟
شهید بابایی فرمانده خلبان، می‌فرماید که: من محرم‌ها نذر دارم یا عادت دارم، می‌روم این روضه‌های کوچولویی که پایین شهرمان هستند، آنجا می‌روم شرکت می‌کنم، غریب هم هستم، نمی‌شناسند من را، می‌گویم اجازه می‌دهید چند تا استکان من بِشویم، استکان‌های امشب را من می‌شویم، این برنامه‌ام هست
اگر مرخصی به من می‌دهید می‌روم استکان روضه عزاداری امام حسین را بِشویم
امام می‌دانید چه می‌فرماید؟
امام بهش می‌فرماید: من به یک شرط به تو اجازه می‌دهم، هر شب دو تا استکان هم جای من پیرمرد بشویی
.
سرنوشت مقلدان امام چیزی جز شهادت نیست



لینک اینستاگرام جنبش سایبری صامدون

https://instagram.com/_u/jcsamedon/

کانال تلگرام جنبش سایبری صامدون

https://telegram.me/havadaranraefipour2

لینک لاین جنبش سایبری صامدون

http://line.me/ti/p/%40qti6849s
دیدگاه ها (۱)

مذهبی سیاسی

شهید بابایی در زمان دفاع مقدس خدمت امام خمینی (رحمه الله علی...

🌼 اومد خدمت امام و برای انجام کاری در اوقاتی که آسیبی به کار...

چند استکان هم به نیت من بشوی!

بسم الله الرحمن الرحیم یک جایی هست که شما شک ندارید که آقا ص...

استاد رائفی پورامروزه این جمع شدن شیر خوارگان حسینی یک اتفاق...

استاد رائفی پورامروزه این جمع شدن شیر خوارگان حسینی یک اتفاق...

جملاتی تامل برانگیز درباره شهدا ارتش جمهوری اسلامی ایرانارزش...

نوجوانی ۱۶ساله بود ازمحله های پایین شهر تهران چون بابانداشت ...

یه نوجوان 16 ساله بود از محله های پایین شهر تهران چون بابا ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط