پارت ۱۲

شب بود. تو اتاقم نشسته بودم. لباس‌هام رو عوض کرده بودم. موهای کوتاهم هنوز خیس بود
به دست‌هام نگاه کردم. دست‌های تهیونگ رو یادم بود. سرد. محکم چرا؟ چرا وقتی همه‌ی مدت داشت شکنجه‌م می‌کرد، یهو پرید تو آب و منو کشید بیرون؟
صدای در زدن اومد و منو از افکارم کشید بیرون

در رو باز کردم. تهیونگ تو چارچوب ایستاده بود. پیراهن مشکی تنش بود. خشک. مرتب. سرد. مثل همیشه.

& (آروم) خوبی؟

قلبم ایستاد. اون پرسید حالم خوبه؟ برای اولین بار.

· ب... بله. ممنون.

& (نگاهم کرد) لوسی رفته. دیگه برنمی‌گرده.

· .......

& (مکث کرد) فردا صبح ساعت ۵. کارهای عمارت.

برگشت که بره ولی صداش کردم
ایستاد. برگشت. نگاهش سرد بود. مثل همیشه.

· چ... چرا نجاتم دادی؟

مثل همیشه جوابم رو داد

& (آروم) چون تو مالِ منی. کسی حق نداره به مال من دست بزنه. حتی لوسی.

قلبم لرزید. «مال من.» این کلمه رو قبلاً هم گفته بود. ولی این بار، یه جور دیگه شنیدم

· ولی... تو ازم متنفر بودی.

& (نگاهش رو برگردوند) نفرت یه چیزه. مالکیت یه چیز دیگه. تو اینجا زندانی منی. زندانی من زنده می‌مونه. چون من تصمیم می‌گیرم کِی بمیره

رفت. در رو بست.

من پشت در موندم. دستم رو گذاشتم روی قلبم. تند می‌زد. می‌دونستم که نباید این حس رو داشته باشم. می‌دونستم که اون یه هیولاست. ولی قلبم حرف گوش نمی‌داد.

روی تخت دراز کشیدم. به سقف خیره شدم. هر بار که چشم‌هام رو می‌بستم، صورت خیسش رو می‌دیدم. موهاش روی پیشونیش و اون حس عجیب
ولی قلبم یه چیز دیگه می‌گفت. تهیونگ هنوز سرده. هنوز بی‌رحمه. ولی من دیگه اون دختر ترسوی ۱۹ ساله نبودم که فقط ازش می‌ترسید. من عاشق شده بودم. و این عشق، تو دل یه قصر تاریک، مثل یه شمع کوچیک بود. سوسو می‌زد. ولی خاموش نمی‌شد
دیدگاه ها (۱۸)

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

شاهکاری به نام دروغ

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 14 چند لحظه دیگه نگاهم ک...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط