قسمت ۴

قسمت ۴
«ات» با آرامش لبخند کمرنگی زد و مستقیم به چشم‌های جونگ‌کوک نگاه کرد. این بار اون بود که حرف زد: «جونگ‌کوک عزیز، شاید حق با تو باشه. ما همدیگه رو نمی‌شناسیم، اما شاید این دقیقاً همون فرصتی باشه که بتونیم بدون پیش‌فرض‌های قبلی، یه چیز جدید رو امتحان کنیم. یا حداقل، یاد بگیریم چطور با هم کنار بیایم.»

جونگ‌کوک از این جوابِ هوشمندانه و خونسردِ «ات» جا خورد. اون انتظار داشت یا گریه کنه یا مثل بقیه اعتراض کنه، اما این دختر… این دختر داشت بازی رو عوض می‌کرد.

وقتی مهمونی تموم شد و همه رفتن، جونگ‌کوک و «ات» برای چند لحظه توی بالکن بزرگ عمارت تنها موندن. باد ملایمی می‌وزید.

جونگ‌کوک به سمت «ات» رفت، فاصله‌اش رو کم کرد و با لحنی که حالا دیگه کاملاً راحت و کمی هم طعنه‌آمیز بود، گفت: «خیلی خوب بازی می‌کنی، خوش‌خانم. فکر کردی با این کلمات قلمبه‌سلمبه می‌تونی من رو متقاعد کنی که این ازدواج خوبه؟»
«ات» چرخید و با لبخندی شیطنت‌آمیز جواب داد: «من سعی نکردم متقاعدت کنم. فقط داشتم بهت می‌گفتم که اگه می‌خوای توی این بازی برنده باشی، نباید انقدر زود عصبی بشی.»

جونگ‌کوک برای لحظه‌ای خشکش زد. یه حس عجیبی توی دلش پیچید؛ ترکیبی از کلافگی و کنجکاوی. این دختر اصلاً اون چیزی نبود که اون فکر می‌کرد.
دیدگاه ها (۶)

چندپارتی جونگ کوک

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

پارت ۱۹۶

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط