یادم میاد دقیقا #خرداد ماه پارسال (1395) شروع کردم به نوش

یادم میاد دقیقا #خرداد ماه پارسال (1395) شروع کردم به نوشتن یک سری #نامه برای کسی که دوستش دارم ... قصد نداشتم به دستش برسونم فقط قصدم #تخلیه کردن خودم بود ؛ تو شرایطی که واسم #نا_خوشایند بود ... بعد از چند وقت خواستم نامه هام رو #کتاب کنم که البته هنوزم قصدش رو دارم ... اینحوری شاید یه روزی یه جایی کتابم رو کسی که دوستش دارم بخونه ...
حالا دقیقا 11 ماه از اون موقع میگذره ؛ به طور #تصادفی شخصی کتابی رو به دستم رسوند تا بخونمش اسم کتاب " #مزایا_ی_منزوی_بودن " نویسنده کتاب " #استیون_چباسکی " ست . برام خیلی جالب بود که اون ور دنیا نویسنده ای پیدا شده که کتابش آرشیوی از یکسری نامه ست با این تفاوت که اون نامه ها رو به دست #گیرنده اش رسونده بود .
#نویسنده_ی_کتاب دقیقا عین من بود ؛ فردی بود که هیچ وقت شخصی رو پیدا نکرده که درکش کنه . واسه همین روی آورده بود به نوشتن واسه تخلیه کردن خودش .
امروز تو #مدرسه سر کلاس باز #تنها بودم و این دفعه تنهاییم رو با خواندن کتاب پر کرده بودم که یکی از #دوستانم وارد #کلاس شد و با صدای بلند اسم کتاب رو خوند : " مزایای منزوی بودن " ... بعد گفت : تو منزویی ؟؟!!!! .... من که متوجه بودم منظوری نداره به کتابم اشاره کردم و پاسخ دادم : " رمانه ".... گذشت ولی من به حرفش خیلی #فکر کردم ... شاید من یک #چارلی منزوی باشم ... نمیدانم
دیدگاه ها (۸)

وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷پارت۳(last part)+م...

اکسپرور

چند پارتیپارت ۲چند پارتیتا زنگ کلاس به صدا دراومد، کتاب رو ا...

Do I love him, or do I hate him?p:²که مچم توسط یکی گرفته شد_...

سناریو هانما پارت۱

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

اگه رفتید مدرسه بیاید تعریف کنید چه جوری گذشتت✨🤧 به من که ام...

شکوفه های گیلاس🌸🌸پارت۷🌸چویا:پس....اگه من پسر بزرگ خاندان اصل...

مافیای من

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط