{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شد

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شد
قلب من با رفتنت از عشق هم ؛ محروم شد
دل که درزندان چشمانت دقایق می شمرد
عاقبت حکمش رسید از دوریت محکوم شد
من تظاهر می کنم خوبم ولی دردی عجیب
جا گرفت درسینه ام یکباره دل مسموم شد
فارغ از خود بودنم ..در گیرودارزندگی
قلب من بازیچه ی .. دستت مثال موم شد
ظلم چشمانت نصیبم شد دراین بازی ِ تلخ
سهم من تنها نشستن با دلی مظلوم شد
عشق با تلخی خود درقلب من جا ماندَست
رفتی و دل را شکستن عادتی مرسوم شد
دیدگاه ها (۳)

هم گلم.هستی و هم گلدان من کاش میبودی شبی مهمان منای گل زیبا ...

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خام...

تو همانی که به قصر دل من سلطانیحاکم قلب منی ، خوب خودت می دا...

عاشق چشمانت نبودن کار آسانی که نیستجنبه میخواهد، ولی این در...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

‌ صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق ه...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

صادقانه دل سپردم .... سرنوشتم شوم شد قلب من با رفتنت از عشق ...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

‌ ‌ صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط