رفتار سرد
پارت : ۲۲
ا.ت و جیمین اومدن زیر .
سوگمین : خوب شد اومدید میگم من حوصلم سر رفته ا.ت .😩
جیمین : مگه بچه ایی ؟😐
ا.ت: همیشه اینجوریه.🤭
سوگمین : ا.تتتتتتتتت🥲
ا.ت : باشه بیاین یه فیلم دیگه ببینیم .🙂
جیا: عالیههههه فقط این دفعه ترسناک باشه با اینکه بدم میاد .🤪😁
تهیونگ : اگه بدت میاد پس چرا میگی ترسناک ؟😶
جیا: بخاطر سوگمین اون ترسناک دوست داره😌 ولی ا.ت خیلی میترسه 😅
تهیونگ : وای خانم مهربون مننننن فدات شم 😘
سوگمین : اوققق 🤮🤢
حالم به هم خورد از دست شما پرنده های عاشق 😅
ا.ت : دقیقا .🤣
جیمین : 😆
جیا : از ما ؟😐
ا.ت و جیمین و سوگمین : آره 😅😆😅
تهیونگ : خیلی بی مزه اید 😑
جیا : ا.ت پس الان خودتو جیمین داخل اتاق داشتید چیکار میکردین ها ؟😈
ا.ت : خو ...... ه.هیچی .🤫
تهیونگ : معلومه 😏
جیمین : اصلا داشتم میبوسیدمش به تو چه 😠
سوگمین : خوبه جنگ جهانی رو تمام کنید به هر حال سینگلتون منم .🤭
ا.ت: باشه .😇
جیا : پیش به سوی فیلم و فراتر از آن. 😆
تهیونگ : فراتر از آن منظورت چی بود ؟ نکنه دلت یه چیزی میخواد😈😈]آروم ]
جیا : وااااا نه اصلا هم منظورم اون نبود 😐
ا.ت : چی میگین پچ پچ میکنید ؟😀
جیا : هیچی هیچی فیلم بزاریم .🙂
تهیونگ : چیز خاصی نیست.😈
[فیلم شروع شد ]
ادمین : خلاصه فیلم
فیلم راجب این بود که چند نفر داخل جزیره ارواح وحشت ناک گیر میکنن و ارواح یکی یکی اون ها رو میبرن تا برای پادشاه ارواح بزرگ قربانی کنند اما یکی از دو تا از اون هایی که گیر افتاده داخل جنگل زنده میمونن.
و استتار میکنن .[ منظورم اینه یه جوری لباس میپوشن که ارواح متوجه اونها نشه ]
بعد از یک ماه
آن دو به هم احساساتی پیدا میکنن .
ولی هیچ کدام به زبان نمیآورد.
چند روز میگذرد
و آنها یه قایق مجهز با غذا و آب میسازند
و دل رو دریا میزنن و میرن.
چند روزی میگذرد که خشکیه شهر را میبینند
ولی آنجا داستان تمام نشد .
وقتی چند ماه میگذرد پسر تصمیم میگیرد به دختر حسش رو بگوید .
اما دختر به دلیل بیماری هایی که از آن جزیره گرفته میمیرد. 🖤🕊
ویو حال :
ا.ت : چرا 🥺
جیمین : چی شده ؟ 🤓
جیا : پسر به این خوبی چرا دختره مرد 😭
تهیونگ : اون فیلم بود 🤨
سوگمین : این دوتا همیشه این جورن تازه ببین چه فیلمی هم انتخاب کرده مثلا ترسناک بود 😑
جیمین : ا.ت چیزی نیست .
ا.ت : پسره خیلی خوشتیپه نباید دختره ولش میکرد 🥲
جیا : عاااا😭😟
ا.ت : من جاش بودم نمیمردم 🥺🥲
جیمین : پس میرفتی با پسره آره؟ 🤨
ا.ت : آره 🥺😢
تهیونگ : به خدا شما روانی اید 🥴
جیمین : ساعت ۱۱ عه فردا پرواز دارم من میرم بخوابم . 😐
ا.ت: هوم .🥺
سوگمین : منم دیگه میرم خونه .😜
جیا : باشه بعدا دوباره بیا 🙂
همه : خدا حافظ .👋👋
جیمین رفت طبقه بالا .
ا.ت هم وسایل رو با کمک جیا مرتب کرد و رفت بالا .
تهیونگ : عشقممممم.🤗
جیا : هوم ؟🙂
تهیونگ : بیا بشین اینجا .
اشاره به پاهاش کرد .
جیا : خیلی پر رویی🤨
تهیونگ : لطفااااا.🥺
جیا : باشه باشه خوب بلدی خرم کنی 🙂
جیا نشست رو پای تهیونگ .
تهیونگ : یه چیزی بگم ؟🙂
جیا :بگو ؟😉
تهیونگ : دلم بچه میخواد 😈
جیا : اوفففف یه چیز صاف بگو .😫
تهیونگ : من نمیدونم .
تهیونگ جیا رو بلند کرد و برد داخل اتاق خودشون .
کمی اسمات در کامنت ها .
ادامه ....
ویو جیمین : رفتم بالا حموم کردم و دراز کشیدم که کمی بعد ا.ت اومد داخل اتاق .
ا.ت : خوابیدی ؟😊
جیمین : نه😐
ا.ت : چی شده چرا سردی ؟ 😗
جیمین : اگه دوست دخترت به پسری چشم داشته باشه ناراحت نمیشی ؟😠
ا.ت : من شوخی کردم .😬
جیمین : حالا شوخی یا هرچی باید تنبیه بشی .
ا.ت : نههههه😑
جیمین خودت کار لازم رو بکن .
[اندکی دیگر اسمات در کامنت ها 🤣]
فردا :
ا.ت : اییییی خیلی دلم درد میکنه .
جیمین : 😴
ا.ت : بیدار شو ساعت شیشه ساعت هشت پرواز داری 😶
جیمین : باشه 😴
ا.ت چند دقیقه بعد بلند شد و رفت حموم .
ا.ت : جیمین [داد ]
جییمن : ها😳
ا.ت: آها بلند شدی 😅
جیمین : خدا یا صبر بده .
ا.ت : خدا باید به من صبر بده کره خر دیشب پارم کردی🤨
جیمین : کارم خوب بوده 😏
ا.ت : بی شرففففف.
جیمین: دیگه نبینم فوش بدی وگرنه بد تر دیشب میشی 😌😑
ا.ت : ایششششش.🙄
جیمین آماده شد و چمدونم ورداشت و داشتن میرفتن فرودگاه .
که ....
تهیونگ : هوی بدون ما میرین بمونین الان میایم .🤗🤭
جیمین : بیاین .
جیا : تهیونگ احمق دلم درد میکنه .
تهیونگ : میخواستی همکاری میکردی الانم زود آماده شو بریم .😌
جیا : بی شعور 😐
تهیونگ : دفعه بعد سخت تره 😊
جیا : اوففففف .
جیا وتهیونگ آماده شدن و رفتن پایین .
همه با هم رفتن فرودگاه 😊
ادامه دارد 😄
شرایط :
۳۰ کامنت
شرایط کمه برسونید پارت بعد رو سریع میزارم 😁
ا.ت و جیمین اومدن زیر .
سوگمین : خوب شد اومدید میگم من حوصلم سر رفته ا.ت .😩
جیمین : مگه بچه ایی ؟😐
ا.ت: همیشه اینجوریه.🤭
سوگمین : ا.تتتتتتتتت🥲
ا.ت : باشه بیاین یه فیلم دیگه ببینیم .🙂
جیا: عالیههههه فقط این دفعه ترسناک باشه با اینکه بدم میاد .🤪😁
تهیونگ : اگه بدت میاد پس چرا میگی ترسناک ؟😶
جیا: بخاطر سوگمین اون ترسناک دوست داره😌 ولی ا.ت خیلی میترسه 😅
تهیونگ : وای خانم مهربون مننننن فدات شم 😘
سوگمین : اوققق 🤮🤢
حالم به هم خورد از دست شما پرنده های عاشق 😅
ا.ت : دقیقا .🤣
جیمین : 😆
جیا : از ما ؟😐
ا.ت و جیمین و سوگمین : آره 😅😆😅
تهیونگ : خیلی بی مزه اید 😑
جیا : ا.ت پس الان خودتو جیمین داخل اتاق داشتید چیکار میکردین ها ؟😈
ا.ت : خو ...... ه.هیچی .🤫
تهیونگ : معلومه 😏
جیمین : اصلا داشتم میبوسیدمش به تو چه 😠
سوگمین : خوبه جنگ جهانی رو تمام کنید به هر حال سینگلتون منم .🤭
ا.ت: باشه .😇
جیا : پیش به سوی فیلم و فراتر از آن. 😆
تهیونگ : فراتر از آن منظورت چی بود ؟ نکنه دلت یه چیزی میخواد😈😈]آروم ]
جیا : وااااا نه اصلا هم منظورم اون نبود 😐
ا.ت : چی میگین پچ پچ میکنید ؟😀
جیا : هیچی هیچی فیلم بزاریم .🙂
تهیونگ : چیز خاصی نیست.😈
[فیلم شروع شد ]
ادمین : خلاصه فیلم
فیلم راجب این بود که چند نفر داخل جزیره ارواح وحشت ناک گیر میکنن و ارواح یکی یکی اون ها رو میبرن تا برای پادشاه ارواح بزرگ قربانی کنند اما یکی از دو تا از اون هایی که گیر افتاده داخل جنگل زنده میمونن.
و استتار میکنن .[ منظورم اینه یه جوری لباس میپوشن که ارواح متوجه اونها نشه ]
بعد از یک ماه
آن دو به هم احساساتی پیدا میکنن .
ولی هیچ کدام به زبان نمیآورد.
چند روز میگذرد
و آنها یه قایق مجهز با غذا و آب میسازند
و دل رو دریا میزنن و میرن.
چند روزی میگذرد که خشکیه شهر را میبینند
ولی آنجا داستان تمام نشد .
وقتی چند ماه میگذرد پسر تصمیم میگیرد به دختر حسش رو بگوید .
اما دختر به دلیل بیماری هایی که از آن جزیره گرفته میمیرد. 🖤🕊
ویو حال :
ا.ت : چرا 🥺
جیمین : چی شده ؟ 🤓
جیا : پسر به این خوبی چرا دختره مرد 😭
تهیونگ : اون فیلم بود 🤨
سوگمین : این دوتا همیشه این جورن تازه ببین چه فیلمی هم انتخاب کرده مثلا ترسناک بود 😑
جیمین : ا.ت چیزی نیست .
ا.ت : پسره خیلی خوشتیپه نباید دختره ولش میکرد 🥲
جیا : عاااا😭😟
ا.ت : من جاش بودم نمیمردم 🥺🥲
جیمین : پس میرفتی با پسره آره؟ 🤨
ا.ت : آره 🥺😢
تهیونگ : به خدا شما روانی اید 🥴
جیمین : ساعت ۱۱ عه فردا پرواز دارم من میرم بخوابم . 😐
ا.ت: هوم .🥺
سوگمین : منم دیگه میرم خونه .😜
جیا : باشه بعدا دوباره بیا 🙂
همه : خدا حافظ .👋👋
جیمین رفت طبقه بالا .
ا.ت هم وسایل رو با کمک جیا مرتب کرد و رفت بالا .
تهیونگ : عشقممممم.🤗
جیا : هوم ؟🙂
تهیونگ : بیا بشین اینجا .
اشاره به پاهاش کرد .
جیا : خیلی پر رویی🤨
تهیونگ : لطفااااا.🥺
جیا : باشه باشه خوب بلدی خرم کنی 🙂
جیا نشست رو پای تهیونگ .
تهیونگ : یه چیزی بگم ؟🙂
جیا :بگو ؟😉
تهیونگ : دلم بچه میخواد 😈
جیا : اوفففف یه چیز صاف بگو .😫
تهیونگ : من نمیدونم .
تهیونگ جیا رو بلند کرد و برد داخل اتاق خودشون .
کمی اسمات در کامنت ها .
ادامه ....
ویو جیمین : رفتم بالا حموم کردم و دراز کشیدم که کمی بعد ا.ت اومد داخل اتاق .
ا.ت : خوابیدی ؟😊
جیمین : نه😐
ا.ت : چی شده چرا سردی ؟ 😗
جیمین : اگه دوست دخترت به پسری چشم داشته باشه ناراحت نمیشی ؟😠
ا.ت : من شوخی کردم .😬
جیمین : حالا شوخی یا هرچی باید تنبیه بشی .
ا.ت : نههههه😑
جیمین خودت کار لازم رو بکن .
[اندکی دیگر اسمات در کامنت ها 🤣]
فردا :
ا.ت : اییییی خیلی دلم درد میکنه .
جیمین : 😴
ا.ت : بیدار شو ساعت شیشه ساعت هشت پرواز داری 😶
جیمین : باشه 😴
ا.ت چند دقیقه بعد بلند شد و رفت حموم .
ا.ت : جیمین [داد ]
جییمن : ها😳
ا.ت: آها بلند شدی 😅
جیمین : خدا یا صبر بده .
ا.ت : خدا باید به من صبر بده کره خر دیشب پارم کردی🤨
جیمین : کارم خوب بوده 😏
ا.ت : بی شرففففف.
جیمین: دیگه نبینم فوش بدی وگرنه بد تر دیشب میشی 😌😑
ا.ت : ایششششش.🙄
جیمین آماده شد و چمدونم ورداشت و داشتن میرفتن فرودگاه .
که ....
تهیونگ : هوی بدون ما میرین بمونین الان میایم .🤗🤭
جیمین : بیاین .
جیا : تهیونگ احمق دلم درد میکنه .
تهیونگ : میخواستی همکاری میکردی الانم زود آماده شو بریم .😌
جیا : بی شعور 😐
تهیونگ : دفعه بعد سخت تره 😊
جیا : اوففففف .
جیا وتهیونگ آماده شدن و رفتن پایین .
همه با هم رفتن فرودگاه 😊
ادامه دارد 😄
شرایط :
۳۰ کامنت
شرایط کمه برسونید پارت بعد رو سریع میزارم 😁
- ۸.۴k
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط