{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم تویی

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد،گمان کردم تویی

ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...
چشم آهوها هراسان شد،گمان کردم تویی

ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد،گمان کردم تویی

سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد،گمان کردم تویی

باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد،گمان کردم تویی

چون گلی در باغ،پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گریبان شد،گمان کردم تویی

کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد،گمان کردم تویی
دیدگاه ها (۲)

از تمام دلتنگی ها،اشک ها و شکایت ها بگذرم،باید اعتراف کنم ما...

در دل من چیزی استمثل یک بیشه ی نور مثل خواب دم صبحو چنان بی ...

خونین جگرم بگذر و بگذار بگریمخالی نشود سینـه ، مگر زار بگریم...

گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام، غیر زمستان...

007-پنهان در مه - پارت ۸۵

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد، گ...

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد،گما...

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد، گ...

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد،گما...

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد،گما...

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد،گما...

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی ماه پشت ابر پنهان شد، ...

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد،گما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط