ترکم نکن
پارت دوازدهم
از زبان انجل: استرس داشتم میمردم رفتم وسیله ای بگیرم که از دستم افتاد ضدا داد جونگکوک نگام کرد و گفت
جونگکوک: چیشد؟
انجل: هیچی ببخشید
رومو کردم سمت میز تا وسایل و آماده کنم که یهو گفت
جونگکوک: تو همونی نیستی که ما بهش زنگ زدیم؟
سرم و انداختم پایین لبم و گاز گرفتم و چشمام و محکم بستم داشتم آب میشدم با خجالتی که ازم بعید بود گفتم
آنجل: بله یعنی چیز متاسفم من اونروز تازه بیدار شده بودم(با خجالت)
جونگکوک خندید و گفت
جونگکوک:عیبی نداره اونروز چون زیادی خوب احوالپرسی کردی یادم موندت اسمت و گفتن شک کردم همون باشی( با خنده)
آنجل: متاسفم
جونگکوک خندید و چیزی نگفت ولی بعد چنددقیقه گفت
جونگکوک: من ترو یه جای دیگه دیدمت
چشمام چهارتا شد یا خدا من کی دیدمش خودم نمیدونستم؟ واییی باز چه گندی زدم؟...جونگکوک گفت
جونگکوک: توی پاساژ
یکم با حالت گیج نگاش کردم که دوباره گفت
جونگکوک: خورده بودم بهت توهم شروع کردی برام حرف زدن
واییی من مردم من به معنای واقعی مردم توی پاساژ خورده بودم به یه پسر و گفته بودم میخوام برم کنسرت شوهرم جونگکوک گفتم چشماش چقدر آشناست..با خجالت سرم و پایین انداختم و با خنده گفت
جونگکوک: یادمه میخواستی بری کنسرت شوهرت( با قیافه ای که داره تلاش میکنه جلو خندش و بگیره)
واییی بی آبرو شدم خاک به سرم کنن...جونگکوک با خنده ادامه داد
جونگکوک:ولی آنجل خانم ما کی ازدواج کردیم من خودم خبر ندارم؟(با خنده)
واییی خدایا نجاتم بده دارم آب میشم...با لبخند ضایع ای گفتم
آنجل: بهتره بریم سر کار تا من بیشتر از این سوتی ندادم (لبخند ضایع)
جونگکوک خندید و منم با لبخند شروع به کار کردم ...
از زبان انجل: استرس داشتم میمردم رفتم وسیله ای بگیرم که از دستم افتاد ضدا داد جونگکوک نگام کرد و گفت
جونگکوک: چیشد؟
انجل: هیچی ببخشید
رومو کردم سمت میز تا وسایل و آماده کنم که یهو گفت
جونگکوک: تو همونی نیستی که ما بهش زنگ زدیم؟
سرم و انداختم پایین لبم و گاز گرفتم و چشمام و محکم بستم داشتم آب میشدم با خجالتی که ازم بعید بود گفتم
آنجل: بله یعنی چیز متاسفم من اونروز تازه بیدار شده بودم(با خجالت)
جونگکوک خندید و گفت
جونگکوک:عیبی نداره اونروز چون زیادی خوب احوالپرسی کردی یادم موندت اسمت و گفتن شک کردم همون باشی( با خنده)
آنجل: متاسفم
جونگکوک خندید و چیزی نگفت ولی بعد چنددقیقه گفت
جونگکوک: من ترو یه جای دیگه دیدمت
چشمام چهارتا شد یا خدا من کی دیدمش خودم نمیدونستم؟ واییی باز چه گندی زدم؟...جونگکوک گفت
جونگکوک: توی پاساژ
یکم با حالت گیج نگاش کردم که دوباره گفت
جونگکوک: خورده بودم بهت توهم شروع کردی برام حرف زدن
واییی من مردم من به معنای واقعی مردم توی پاساژ خورده بودم به یه پسر و گفته بودم میخوام برم کنسرت شوهرم جونگکوک گفتم چشماش چقدر آشناست..با خجالت سرم و پایین انداختم و با خنده گفت
جونگکوک: یادمه میخواستی بری کنسرت شوهرت( با قیافه ای که داره تلاش میکنه جلو خندش و بگیره)
واییی بی آبرو شدم خاک به سرم کنن...جونگکوک با خنده ادامه داد
جونگکوک:ولی آنجل خانم ما کی ازدواج کردیم من خودم خبر ندارم؟(با خنده)
واییی خدایا نجاتم بده دارم آب میشم...با لبخند ضایع ای گفتم
آنجل: بهتره بریم سر کار تا من بیشتر از این سوتی ندادم (لبخند ضایع)
جونگکوک خندید و منم با لبخند شروع به کار کردم ...
- ۴.۳k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط