{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه آمد به سرم زیر سرچشم تو بود

هرچه آمد به سرم زیر سرچشم تو بود
عاشقی حادثه ای بر اثر چشم تو بود

دوستت دارم و میخواهمت ای شاعرمن
رویش زلزله با این خبر چشم تو بود

عشق می آمد و آرامش من در هم ریخت
وه چه شب ها که دلم دربدر چشم تو بود

دل من با همه ی خستگی اش همواره
رام و آرام ترین همسفر چشم تو بود

روزها رفت و وفایت به سرآمد چه کنم
سرنوشت دل من در خطر چشم تو بود

چه بلاها که دراین راه تحمل کردم
کاش یک ذره ی آن در نظر چشم تو بود

مثل باد آمد و آرام تراز باد گذشت
روزگاری که پر از دردسر چشم تو بود

بودنت خون جوانی به رگانم می ریخت
گرچه صد جور کلک زیر سر چشم تو بود
F
دیدگاه ها (۹)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۵: وقتی پادشاه رسیدصدای چند ماشین همزمان ...

#عشق_ممنوعه_شب پارت سوم | ترس ناگهانی یونگی قلبم یک‌دفعه فرو...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

سناریو از دشمنان تا عاشقان

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

پارت ششم | اولین سیلیاز همان لحظه‌ای که زنگ اول خورد...لیانا...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط