king of my dreams!

پارت 3
تهیون روی صندلی نشسته بود و بومگیو و سوبین از کای به خاطر اتفاق پیش آمده معذرت میخواستند: ببخشید... واقعا نمیخواستیم یه همچنین اتفاقی بیفته... بهتره ما بریم... کای: عیبی نداره... مواظب خودتون باشین... به سلامت!
تهیون بر روی صندلی نشست و هیونجین با نگاهی عصبانی به او خیره شد: چرا دعوا کردید؟ تهیون: به من چه! اون اول شروع کرد... هیونجین: تو ام که هیچ تقصیری نداری! تهیون: حالا شاید یکم... هیونجین: همین دیگه! یونجون بعد از صحبت با کای و معذرت خواهی از او برای دعوا به طرف ان دو امد: تهیون، پاشو بریم... تهیون: کجا؟ هیونجین: راست میگه، کجا میرین؟ یونجون:هیونجین همراه چانگبین بیاین به قلعه ی من... اونجا بهتون توضیح میدم چرا... و سپس بلند شد و تهیون نیز پس از خداحافظی با کای، پشت سرش راه افتاد...
همگی، در اتاق مخصوص پادشاه یونجون، دور هم جمع شدند... پس از صحبت های اولیه، صدای یونجون، حاکم جمع شد: خب... ببینید، میخوام که سرزمین جنوبی نزدیک به سرزمین چانگبین رو بگیریم... چانگبین با تردید گفت: همونی که حاکمش بومگ_تهیون: اره... همون ادم! چانگبین: من تنهایی؟ یونجون: تهیون، تو میری؟ تهیون: معلومه... یه کاری کنم بفهمه با کی طرفه! هیونجین نیز لبخند کوچکی زد: منم کمکت میکنم... تهیون، دستش را بر شانه ی هیونجین گذاشت: ممنونم رفیق! پس از الان باید سرزمینش رو نابود شده بدونیم! یونجون، پس از سکوتی طولانی گفت: ولی... چانگبین: ولی چی؟ یونجون: ولی اون با فرمانده جونگین زیادی صمیمیه... و بهتر میدونین که سپاه فرمانده جونگین، خیلی قویه و زیاده... اگه اونم با بومگیو همکاری کنه، تلفات زیادی میدیم... تهیون انگشتانش را چند باری بر روی میز کوبید: پس... چیکار کنیم؟ یونجون: فعلا باید فکر کنم... بهتون خبر میدم...


ویوی سوبین:
همراه با بومگیو، به قلعه رسیدند... نگاه نادم و پشیمانی به بومگیو انداخت: اشتباه کردم.. نباید میرفتیم... بومگیو: من که از همون اول گفتم نریم... سوبین: بومگیو... یه پیغام بفرست هم برای پادشاه جونگین، هم برای پادشاه فلیکس... بعد از جنجال امشب، احتمالش زیاده حمله کنن... سپاه خودتم اماده کن... اینبار دیگه نباید شکست بخوری، نه با ما! بومگیو، با ذوق کودکانه ای به سوبین خیره شد: چی بشه این جنگ!! و سپس سریع از قلعه ی سوبین دور شد، تا تمام کارهای گفته شده را انجام دهد...

دو روز بعد، قلعه ی بومگیو:
فلیکس: هرکاری از دستم بربیاد براتون انجام میدم... جونگین: سپاه من از الان امادس... فقط منتظر دستور شمام... بومگیو لبخندی زد و سوبین دستی به شانه ی هر دو زد: هم من و هم بومگیو از هردوتون کلی ممنونیم... سپاه منم هست... اینبار قطعا پیروزی با ماست!
دیدگاه ها (۹)

#بنگ_چان #لی_نو #چانگبین #هیونجین #هان #فلیکس #سونگمین #آی_ا...

فالو و حمایت؟پیج اصلی 👈🏻 @wvcxz‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌𝔉𝔯...

فالو و حمایت؟پیج اصلی 👈🏻 @wvcxz‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌𝔉𝔯...

فالو و حمایت؟پیج اصلی 👈🏻 @wvcxz‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌𝔉𝔯...

فالو و حمایت؟پیج اصلی 👈🏻 @wvcxz‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌𝔉𝔯...

فالو و حمایت؟پیج اصلی 👈🏻 @wvcxz‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌𝔉𝔯...

فالو و حمایت؟پیج اصلی 👈🏻 @wvcxz‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌𝔉𝔯...

فالو و حمایت؟پیج اصلی 👈🏻 @wvcxz‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌𝔉𝔯...

فالو و حمایت؟پیج اصلی 👈🏻 @wvcxz‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌𝔉𝔯...

فالو و حمایت؟پیج اصلی 👈🏻 @wvcxz‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌𝔉𝔯...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط