هوای سنگینی دارند خاطرات
هوای سنگینی دارند خاطرات
وقتی یادت را ورق میزنم
تکان میخورد دلم و
لحظه هایم در اتاقی تنگ زندانی میشوند
از وقتی دور گشته ای از چشم من
باران به کوچه یاس نمی آید و
برای من تنها مانده
زندگی زیر رگبار دلتنگی
در انتهای آن کوچه بن بست
رسیده است به پایان
این روزها
به یاد صدای گامهای تو و
طپش قلب من
قلمم می نویسد
ثابت کرده زمانه
دوره حرفهای قدیمی تمام شده و
دیگر این روزگار
اعتبار آدمها به حضورشان است
نه قاب آیزان شده عکسی بر روی دیوار
تو دلگیر نباش
هنوز هم من
قدیمی فکر می کنم...
وقتی یادت را ورق میزنم
تکان میخورد دلم و
لحظه هایم در اتاقی تنگ زندانی میشوند
از وقتی دور گشته ای از چشم من
باران به کوچه یاس نمی آید و
برای من تنها مانده
زندگی زیر رگبار دلتنگی
در انتهای آن کوچه بن بست
رسیده است به پایان
این روزها
به یاد صدای گامهای تو و
طپش قلب من
قلمم می نویسد
ثابت کرده زمانه
دوره حرفهای قدیمی تمام شده و
دیگر این روزگار
اعتبار آدمها به حضورشان است
نه قاب آیزان شده عکسی بر روی دیوار
تو دلگیر نباش
هنوز هم من
قدیمی فکر می کنم...
- ۲.۸k
- ۰۹ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط