MaahBanafsham

#Maah_Banafsham
‌
#part139




متاسفانه شما باید برای اینکه از بچه نگه داری کنید شب ها بیدار بمونید.




وای منی که دوست نداشتم اصن ازواج کنم پدر شدم
دیانا بغض کرده بود


#دیانا


وای از خوشحالی بغض گرفته بودم نمی دونستم باید چیکار کنم

ارسلات ترتیب یه پارتی بدون شرب شراب و داد برای شب وای چه میشد قرار بود بچه ها بمونن که می دونست بارداری انقد خوشحالی داره


بعد از دکتر رفتیم خرید خوراکی ولی بعدش ارسلان بدبخت من به خودش امد و دید داره هی کارت می کشه راضیش کردم فقط برای نیننیش

شب شد


انقد خندیدیم


همه از من بدبخت می پرسیدن که دوست داری بچت چی باشه




جوابی نداشتم ولی خب واقعا می خوااستم مادر شم


شب شد خونه اتاقایی مجهزی داشت که من خبر نداشتم خوابیدیم بلند شدم دیدم ارسلان پیم میده نگاش کردم نوشته بود مامان از آخرین پیامش 4 ماه میگذشت نوشت فردا میخوایم بیایم

من گفتم

+مگه با من هماهنگ کردی
-کی بیدار شدی
+همین الان
-اوکی فقط خواستم سوپرایز کنیم
+ خب باشه جوجو
-تو هم جوجوی منی
+مگه من با تو بودم
-پ با کی بودی
+با پسرم
-مگه تو می دونی پسره
+اولندش بله دومندش تو خروسم نیستی گذشتی که بخوام بت بگم جوجو
-باشه،دیانا
سینه هات فقط ماله اونه یا به منم میدی من پسرتم دیگه ها

#ارسلان


محکم بالش نرمو زد تو سرم که نرم هم نبود
دیدگاه ها (۰)

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮     ♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡        پارت...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:4کوک:خب دیگه حالا م...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

پارت چهارم ویو ات توی ماشین ! الا و لارا سوار ماشین ات شدن و...

اجبار به بدبختی پارت ۶

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

P17(مکان کتاب خونه ادن)ویو انیا دیشب شب خیلی باهالی بود به د...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط