رمان از یخ تا آتش

#Part_5
با ترس یه گوشه نشستم و زانوهامو بغل کردم. سرم روی پام بود و چند دقیقه بعد که سرمو بلند کردم دیدم نقابشو برداشته. موهای صاف و بهم ریختش روی پیشونیش ریخته بود، ابروهای نسبتا پهن و کشیده، چشمای قهوه ای که برق خطرناکش اونو متمایل به قرمز میکرد. صورت لاغر و کشیده ای داشت، بینی نسبتا بزرگ و کشیده و لب های متوسطی که قرمز کبود به نظر میرسید. کاملا بی اراده محو تماشاش شده بودم. وقتی پلک زدم و یهو صورتش رو جفت صورتم دیدم جیغ خفیفی کشیدم و سرمو بردم عقب که محکم خورد توی دیوار. با اخمی از روی درد دستمو جای ضربه گذاشتم.
_هوم؟ محو چی شدی؟
+هـ هـ هیچی
_هیچی؟ پس من هیچی ام. جالبه
+نـ نـه منظورم اینه که با قصد و اراده خیره نشده بودم
_که اینطور، نیازی نیست بترسی. میدونستم وقتی نقابو بردارم چی میشه
+شما، خیلی جذابی
ابروشو بالا انداخت و خندید.
_چقدر صادق!
+میتونم یه سوال بپرسم؟
_دو تا سوال داری و میتونی بپرسی
+!! چجوری فهمیدی!
_با این میشه سه تا
+نه این سوالم نبود. شما چند سالته و اسمت چیه؟
_مهرسا کوچولوی 16ساله، من شاهسام ام و 286سالمه
+اسم و سن منو از....
_من توی خونتونم یادته؟ پس مکالمه هاتون رو میشنوم و جز این ما میتونیم ذهن افراد رو بخونیم.
+پس چرا خواستی سوالمو بپرسم وقتی میدونستی چیه؟
_نمیدونم، واسه تو قدرت هام کامل کار نمیکنه. متوجه میشم سوال داری ولی سوالت رو نمیدونم یامیتوانم خوابت کنم ولی نمیتوانم همه ی خاطراتت رو پاک کنم..خوشحال نشو این احتمالا فقط یه نقص کوچیکه و زود درست میشه
+اوهوم
_تو واقعا یه چیز دیگه ای
+چرا؟
_همه چیزت متفاوته، این رفتارت یه جوریه که انگار با یه همسایه نشستی و حرف میزنی
+فکنم اونقدرا مشکلی ندارم که جیغ زنان فرار کنم
_خوبه، پس منتظر بمون
+باشه
_دوست ندارم مدام یادآوری کنم چی باید بگی
+بله ارباب
آروم دستشو روی موهام کشید و برگشت عقب.
+چه قدرت هایی داری؟
_وقتی میدونی قراره همه ی اینارو یادت بره چرا میپرسی؟
+چون کنجکاوم و هنوزم نقصت برطرف نشده
_نقصم؟ مواظب حرف زدنت باش انسان کوچولو. من نقصی توی قدرت هام ندارم مشکل از طرف مقابلمه که تو باشی
+باشه من به منظور خاصی نگفتم. قدرت هات؟ مثلا چجوری اینقدر سریع جا به جا میشی؟ تلپورت میکنی و غیب میشی و نور شمع رو جذب میکنی؟
_اینا ذاتیه. یعنی جوری نیست که بدونم چجوری یاد گرفتم انجامشون بدم.
+خانوادت هم این قدرتا رو دارن؟
_تمام خوناشام ها قدرت هایی دارن ولی من قدرت های زیادتری دارم نسبت به خیلیا
+چرا؟
_چون من پایبند به خیلی از اصول و قوانین هم نوعام نیستم.
+آها همون سادیسم و جنون...
_سادیسم! درسته شما بهش میگید سادیسم.
+مگه شما چی بهش میگید؟
_چیزی نمیگیم چون عملا خوناشام های به قول تو سادیسمی باید ترک یا کشته بشن تا بقیه در آرامش باشن. چون من قانون شکنی میکنم و اگه بقیه اینو بفهمن اینقدر آزادی عمل وجود نخواهد داشت.
+پس یه جورایی مخفیش کردی
_از هم نوعانم آره ولی از بقیه ی موجودات نه
+نمیترسی که من به کسی بگم؟
_کی گفته تو میتونی خوناشام دیگه رو ببینی؟ به خصوص وقتی قراره تمام اینارو فراموش کنی
+چرا نبینم؟
_گفتم که، خوناشام های دیگه قانون شکنی نمیکنن و اینکه وارد دنیای آدما نشیم و اگه شدیم خودمون رو نشون ندیم یکی از قوانینه
+چرا خودتو نشونم دادی؟
_چون میخواستم بفهمم چرا قدرتم ضعیف شده
+چرا ضعیف شده؟
_نمیدونم بچه اگه دو دقیقه سوال نپرسی شاید بتونم یه کاریش بکنم
با فریاد یهوییش نفسم حبس شد و ساکت شدم.
_همیشه ایتقدر زود میترسی؟
+معمولا همیشه کسی رو نمیبینم که اینقدر یهویی فریاد بزنه!
_عادت میکنی، شاید. هنوز خیلی بچه ای واسه یاد گرفتن خیلی چیزا
+تـ... شما همیشه توی دنیای آدما بودی؟
_آره و بازم آره
+چی بازم آره؟
_من همیشه توی دنیای آدما بودم و بله آدم های قدیمی از جمله اونایی که الان توی ذهنت میاد و بعضیاشون رو میشنوم رو دیدم.
+هی! اینقدر ذهنمو نخوان این اصلا عادلانه نیست شاید نخوام بدونی!
_اینجا و به خصوص بین ما، این منم که باید چیزی رو بخوام یا نخوام نه تو انسان کوچولو
+(چه رفتار بچگونه ای! خجالتم نمیکشه!)
_میدونی چیه؟ تو خیلی بچه ای. من بیشتر از 200سال ازت بزرگتم و از اونجا که مثل یه جوجه خیلی زود میترسی خواستم آخرین لحظاتی که منو به یاد میاری واست آروم باشه که سکته نکنی پس باید ممنون باشی که دارم بچگونه رفتار میکنم.
15لایک و کامنت برای پارت بعدی ❤🎀
#رمان #رمان_تاریک #Dark_romans #خوناشام #تخیلی #سرگرمی #قرمز #دراکولا #گرگ_و_میش #ونزدی #برام_استوکر #خون #Cherry_red #عاشقانه_تاریک #پروفایل #والپیپر #آهنگ #Dance #رقص #بیوگرافی #عاشقانه #عاشقانه_تاریک #فقط_جادو_اضافه_کن #سریال #فیلم
دیدگاه ها (۲۶)

_اگه‌ یه‌ ماهی‌ باشی‌ و‌ توی‌ تور صیاد گیر‌ بیوفتی،تو چیکار ...

یه جور کناره هم خوبن که ادم نمیدونه باید به کدوم نگاه کنه 🐱🐣...

این روزها، هرچقدر توی کوچه‌ها و خیابونا نگاه می‌کنم، جای خال...

خسته ام از ادما از حرفاشون از این همه مراعات نکردن از این هم...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌بودن تو برای زندگے من واجبه؛‌ ‌‌موندنت و ...

استی: خیلی بهت افتخار می‌کنم، لینو!!!🐺: خیلی خوشگله، جدی میگ...

استی: برای میان‌وعده‌ی شب چی می‌خوری؟؟🦊: فردا اجرا داریم، پس...

قلقلی......

شاهکاری به نام دروغ

انسان ها توی دوره ی قطعی و بی اب و غذا بودن و خدا یه فرشته ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط