جوانی، ای جوانــــــی !

جوانی، ای جوانــــــی !
رفتی ز دستـــم ، در خون نشستــم

جوانــــــی، کجایــــی ؟
چرا رفتـــی که من بر تو عهدی نبستم

غم پیری ، نبود دیری ، که در هم شکستــم
چه امید به کف داده ام رایگانی

کنون حسرت برم روز و شب بر جوانی
نه هوشیار و نه مستم
ندانم که چه هستم

جوانی چو رفتی تو ز دستم
ندیدم سود از جوانی در زندگانــــــــی
چه حاصل از زندگانی دور از جوانی

جفا کن که بودم دردا که دیدم از مهربانان ، نامهربانی
غمت را نهفتم در سینه اما با کس نگفتم راز نهانی

ندیدم سود از جوانی در زندگانــــــــی
چه حاصل از زندگانی دور از جوانی

چو این دل به نشا دادم
که چون جویم از رهابم

امیدم کجایــــی ، کجایـــــی
اگر در برم نیایــــی
بسازم با سوز هجر و داغ جدایـــــی




«نواب صفا»
دیدگاه ها (۱)

خمید نرگس پژمرده‌ای ز اندوه و شرم چو دید جلوهٔ گلهای بوستانی...

سید کریم امیری

عبدالله الفت

هر مشکلی کتابی داره :‏

دانلود کتاب اشراف زادگان دلباخته - اثر دایان پیرسون

دانلود مجله دختران و پسران - شماره 667 - 18 مهر 1350

دانلود کتاب وصیتنامه - نویسنده جان گریشام

دانلود مجله سینما 6 - آبان 1356 - شماره 3

دانلود کتاب پرندگان - نویسنده دافنه دوموریه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط