p26
(بل منحرفای اعزم بریم)رفتم سمت شلوارش داشت با ذوق نگام میکرد کمربندشو باز کردم و شلوارش رو از تنش جدا کردم کوک برو مرحم بزن و یه شلوار گوشاد بپوش کوک:مننمیتونم تکون بخورم زیا:برا منبرات بیارم ...بیا کوک:من نمیتونم حرکت کنم زیا:چولاغ که نیستی دستات خداروشکر کار میکنه کوک:نه نه دردش به...دستامم میزنه اخه زیا:الان میخوای من بزنم؟؟؟(نگاه های وحشتناک)کوک:ن..نه نه بده برو زیا:خوبه زیا میره بیرون از زبانزیا: رفتم حیاط و داشتم بهگلانگاه میکردم که یاد اون پسره تو دانشگاه اوفتادمنکنه فردا هم اذیتم کنه؟اوففف روزگااااار برگشتم اتاق:دیدم کوک داره مثل پنگوئن راه میره خندم گرفتهبود زیا:کوک ای...این چه وضعیه😂😂 کوک:شلغم اگه تو هم تو این وضعیت بودی همینطوری راه میرفتی زیا:ایششش بیشرف کوک:تو خیای باشرفی اصلا زیا:برو ببینم. کوک میره سمت تخت و دراز میکشه از زبان کوک خواستم چراغ رو روشن کنم که صداش در اومد ای لال بشی زیا:داری چه غلطی میکنی کوک:چراغو میلندم وحشی زیا:من دارم درس میخونم کوک:الان یادت اوفتاده که درس داری زیا:به تو چه درس خودمه کوک:چراغه خودمه از زبان کوک:چراغو روشن کردم همه جا تاریک بود احساس میکردم که میومد سمتم که یه لحظه به جای حساسم زانوش رو گذاشت کوک:زیاااااااا زیا:ای ای ببخشید کوک:زهرماررررررررر اییییییی ننههههه زیا:باشه ببخش داد نزن کوک:این چراغ بسته میشه زیا:اگه بشه میرم حال کوک:به درک برو زیا:خودت خواستی مستر از زبان زیا:رفتم حال و به درسام نگاه کردم بعد درسا خوابم برده بود که با تکون دادن یه دستی به خودم اومدم
میرم پارت بعدیو بنویسم بچه ها چون ۳ تا پارت قراره بزارم نگین پس ۱۰ لایک شد چهارمین رو فردا میزارم اگه این ۳ پارت به ۳۱ لایک رسید پارتش رو میزارم حالا بابای💅💜💜💜💜
میرم پارت بعدیو بنویسم بچه ها چون ۳ تا پارت قراره بزارم نگین پس ۱۰ لایک شد چهارمین رو فردا میزارم اگه این ۳ پارت به ۳۱ لایک رسید پارتش رو میزارم حالا بابای💅💜💜💜💜
۵۰.۲k
۲۰ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.