{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

يزيد، همواره از زنان زيبا و نيكو روي، خبر مي گرفت تا اينك

يزيد، همواره از زنان زيبا و نيكو روي، خبر مي گرفت تا اينكه شمّه اي از اوصاف «ارينب»، دختر «اسحاق قرشي» كه داراي كمال و جمال بود، به او رسيد يزيد به عشق ارينب گرفتار گرديد و منتظر فرصتي بود تا پدرش، معاويه را از اين عشق آگاه كند .

روزي شنيد كه ارينب با پسر عموي خويش، «عبدالله بن سلام» ازدواج كرده است اين خبر، او را بي تاب نمود و پدرش را از عشق او خبر دار ساخت و چنين وانمود كرد كه اگر به ارينب دست نيابد، جان از دست خواهد داد پدرش او را نصيحت كرد كه راز خود را پوشيده بدارد و منتظر وصل بماند، آنگاه، عبدالله بن سلام را به شام دعوت نمود و در پذيرايي از او نهايت احترام و اكرام را به عمل آورد سپس به «ابوهريره» گفت كه به عبدالله بن سلام بگويد كه معاويه قصد دارد دختر خود را به وي بدهد؛ و او را به دامادي خويش برگزيند عبدالله بن سلام از اين خبر باشادي تمام استقبال كرد .

معاويه گفت چون در اين كار، منظور من جلب رضاي خداوند و جلب رضاي دخترم مي باشد، بايد اوّل با دخترم مشورت كنم و او را نيز از اين امر آگاه نمايم سپس، پنهاني به دخترش گفت كه در پاسخ خواستگاري عبدالله بن سلام بگويد عبدالله، زني مثل ارينب، در منزل دارد و چون زنان ، با رقيب خود سازگار نيستند، اين موجب زيانهايي مي شود كه باعث غضب خدا و سخط پدرم معاويه مي گردد؛ پس اين وصلت ممكن نيست آنگاه ابو هريره را نزد دختر فرستاد و دختر نيز همان سخنان پدر را تكرار كرد درنتيجه، عبدالله بن سلام براي رسيدن به مراد خويش، تصميم گرفت كه همسر خود را طلاق بدهد .

معاويه كه از طلاق ارينب مطمئن گرديد، ابوهريره و به روايتي ديگر، ابوالدّردا را براي خواستگاري ارينب براي يزيد، فرستاد عبدالله بن سلام نيز مدتي در شام سرگردان بود و به اميد ازدواج با دختر معاويه، روز شماري مي كرد ولي معاويه، كم كم با ترشرويي و بي اعتنايي، به او فهماند كه ازدواج بين او و دخترش صورت نخواهد گرفت، زيرا كسي كه دختر عموي خود را، كه در مال و جمال و كمال و شرف، همتايي نداشته، به اين آساني طلاق بگويد، با دختر وي نيز همين معامله را خواهد داشت و عبدالله نيز كم كم نا اميد گرديد .

ابوهريره پس از ورود به مدينه، قبل از ديدار با ارينب، با حضرت حسين(ع) ملاقات كرد و جريان خواستگاري را به اطلاع آن حضرت رسانيد حضرت فرمود «ارينب را براي من نيز خواستگاري كن؛ شايد بتواني موافقت او را جلب كني.

ابوهريره، پس از ديدار با ارينب و شرح ماجراي طلاقش، به وي گفت هم اكنون دو نفر از تو خواستگاري نموده اند يزيد بن معاويه و حسين بن علي(ع) ارينب با ابوهريره مشورت كرد كه كدام يك را برگزيند و ابوهريره نيز حسين(ع) را ترجيح داد و ارينب به خواستگاري آن حضرت پاسخ مثبت داد و گفت او ريحانه پيامبر(ص) و سرور جوانان اهل بهشت است .

معاويه كه از اين قضيه آگاه شد به خشم آمد و رو به زن يزيد، امّ خالد، نموده اين شعر را خواند

اَنْعِمِي أُمَّ خالِدٍ رُبَّ ساعٍ لِقاعِدٍ

يعني خوشا به حال امّ خالد! چه بسا كه اشخاص ديگر كوشش مي كنند ولي سودِ آن را كسي كه در كناري نشسته است مي برد كه اين شعر بعدها ضرب المثل شد .

عبدالله بن سلام نيز، پس از اين درماندگي، از شام به مدينه آمد تا امانتي را كه نزد ارينب داشت بگيرد به اين منظور، خدمت امام حسين(ع) شرفياب شد و امانت خويش را ـ كه تنها سرمايه زندگي او بود ـ طلب نمود حضرت، عبدالله را به درون منزل ارينب فرا خواند و فرمود «خودت از ارينب امانت را بگير» عبدالله چون چشمش به ارينب افتاد، گريه كرد ارينب نيز گريان شد و كيسه هاي طلا ـ را كه نزد او امانت بودند ـ برگرداند حضرت، رو به آن دو نفر نمود و فرمود «من خدا را گواه مي گيرم كه ارينب را طلاق داده ام و او تا به حال به خانه من وارد نشده است اگر او را عقد كردم براي اين بود كه از شرّ يزيد و مكر پدرش در امان بماند اكنون دست او را بگير و هر جا كه مي خواهي برو.

آن دو نفر، چون اين سخن را شنيدند، مدتي از شعف گريستند و ارينب خواست كه مهريّه خويش را به حضرت ببخشد ولي حضرت فرمود «آنچه را كه از خدا اميد دارم، از اين پول برتر است.

___________________________

نهضة الحسين شهرستاني ص 19
دیدگاه ها (۱)

در عصر خلافت امام علي(ع) يكي از مسلمين به نام «هَرثمة بن سلي...

صيّاد، در حاليكه بچه آهويي در دست داشت به حضور رسول خدا(ص) ر...

اسامه بن زيد، غلام خود، حرمله را در كوفه نزد حضرت علي (ع) فر...

جنگ صفين از جنگهاي بزرگي است كه در زمان خلافت علي(ع) سالهاي ...

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

پنجم ربیع‌الاول، یادآور وفات بانویی از سلاله پاکان است #حضرت...

#یک_دقیقه_کتاب | حرفش را با خون اثبات کرد🔹 اگر مردم مدینه شر...

بسم الله الرحمن الرحیم اربعین حسینی (ع) تسلیت باد امام صادق ...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت پایانی)

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

ایشان در سال ۱۲۳۹ هـ . ق در روستای شوند درگزین از توابع همدا...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :پرسش درست :بنابراین، پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط