مادربزرگ می گفت چربی را برایم قدغن کرده اند، نمک، قند، گو

مادربزرگ می گفت چربی را برایم قدغن کرده اند، نمک، قند، گوشت، همگی برایم قدغن شده، یکباره بگویید خدایی نکرده بمیرم راحت شوم!
او نمی دانست که من خاطره را قدغن کردم، عکس را قدغن کردم، عطر را، آهنگ را، نگاه را، آیینه را، حالا هم هزاران سال است که مرده ام...
اما هنوز راحت نشدم!

عطر چشمان او/ روزبه_معین
دیدگاه ها (۴)

مادربزرگ می گفت چربی را برایم قدغن کرده اند، نمک، قند، گوشت،...

مادربزرگ می گفت چربی را برایم قدغن کرده اند. نمک، قند، گوشت،...

مادربزرگ می گفت چربی را برایم قدغن کرده اند ، نمک ، قند ، گو...

مادربزرگ می گفت: چربی را برایم قدغن کرده اند، نمک، قند، گوشت...

-مادربزرگ می‌گفت:چربی را برایم قدغن ڪرده‌اند،نمڪ، قند، گوشت،...

.اصل داستانِ مردِ بی‌باسَن برای سوسن بود. من هفت ساله بودم ی...

- مگر خورشید روزی فقط ده بار غروب نمی‌کرد؟آسمان سبز رنگ نبود...

#پارت صدو هفتاد و یک... #کارن...همه رفتیم سمت ماشینا سوار شد...

نمیبخشمت p.20

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط