{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا به کی باید رفت 

تا به کی باید رفت 


از دیاری به دیار دیگر 


نتوانم ‚ نتوانم جستن 


هر زمان عشقی و یاری دیگر 


کاش ما آن دو پرستو بودیم 


که همه عمر سفر می کردیم 


از بهاری به بهاری دیگر 


آه کنون دیریست 


که فرو ریخته در من ‚ گویی 


تیره آواری از ابر گران 


چو می آمیزم با بوسه تو 


روی لبهایم می پندارم 

 

می سپارد  جان عطری گذران 


آن چنان آلوده ست 


عشق غمنکم با بیم زوال 


که همه زندگیم می لرزد 


چون ترا مینگرم 


مثل این است که از پنجره ای 


تکدرختم را سرشار از برگ 


در تب زرد خزان می نگرم 


مثل این است که تصویری را 


روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم 


شب و روز 


شب و روز 


شب و روز 


بگذار که فراموش کنم 


تو چه هستی جز یک لحظه یک لحظه یک لحظه که چشمان

 

مرا می گشاید در برهوت آگاهی ؟


بگذار که فراموش کنم

 

 

فروغ
دیدگاه ها (۲)

تا به کی باید رفت.... از دیاری به دیاری دیگر.... نتوانم، ن...

تا به کی باید رفت.... از دیاری به دیاری دیگر.... نتوانم، ن...

تا به کی باید رفت.... از دياری به دياری ديگر.... نتوانم، ن...

تا به کی باید رفت.... از دياری به دياری ديگر.... نتوانم، ن...

تا به کی باید رفتاز دیاری به دیار دیگرنتوانم ، نتوانم جستنهر...

تا به کی باید رفت ~~~> از دیاری به دیار دیگر~~~> ...

آن چنان آلوده‌ست#عشق غمناکم با بیم زوالکه همه زندگیم می‌لرزد...

آن چنان آلوده‌ستعشق غمناکم با بیم زوالکه همه زندگیم می‌لرزدچ...

شب و روزشب و روزشب و روزبگذارکه فراموش کنم.تو چه هستی، جز یک...

مادر سلام ، آمده ام "عید دیدنی"فصل بهار با تو شد ای یاس ، دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط