ما تاابد محکوم به عاشقیِ بدون معشوق میمانیم. ما با نبودن ها و نداشتن ها محاکمه میشویم

و با نخواسته شدن ،
قصاص
ما به روح و جان خود تیشه میزنیم،
اما ریشه عشق از روح ما خُشکانده نمیشود

ما در این دنیا قاضی به نام عشق داریم
اما عدالت برای ما هیچگاه اجرا نمیشود،

ما در انفرادی افکارخویش روند نزولی امیدمان را شاهد میشویم،
و کاری ازدستمان برنمی آید

ما در زندانی به آبادانی این دنیا و به ویرانی حسرت های انباشته شده ذره ذره میپوسیم اما کاری از دستمان برنمی آید

به گمانم محکوم به حکومت شهری شده ایم که خانه هایش در یک قدمی پلک هایمان دائم ویران میشود و خرابی هایش از چشمانمان چکه میکند

یقینا ما آسیب پذیر ترین قشر جامعه ی احساسات خویشیم .

[ اعلام وضعیت: غیر قابل توصیف ...]

#سِوا
#خودم_نوشته
#دلنوشته

▪︎ - ²¹ تیرماهِ ¹⁴⁰¹ - ▪︎
²³.²³
دیدگاه ها (۲۶)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط