پیرمرد بخت برگشته شکمش آب آمده بود
پیرمرد بخت برگشته شکمش آب آمده بود
بچه های ولگرد با مسخره می گفتند : یارو آبستنه ، یکی از همین روزا می زاد
یک روز که از آن کوچه ، همان کوچه کثیفی که پناهگاه زندگی فلک زده او بود می گذشتم ، دیدم لاشه اش را داخل تابوت می گذارند
پیرمرد بیچاره زاییده بود ، فرزند بدبختی چه می توانست باشد؟
مرگ
کارو
***********************
اسکندر قبل از حمله به ایران مستاصل بود ، از خود می پرسید که چگونه بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران می گوید : کتابهایشان را بسوزان ، خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند
اما یکی دیگر از مشاوران پاسخ داد : نیازی به چنین کاری نیست ، از میان مردم ، آنها را که نمی فهمند به کارهای بزرگ بگمار ، آنها که می فهمند به کارهای پست بگمار ، نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود ، فهمیده ها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ می کنند یا خسته و سرخورده ، عمر خود را تا لحظه مرگ در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد
بچه های ولگرد با مسخره می گفتند : یارو آبستنه ، یکی از همین روزا می زاد
یک روز که از آن کوچه ، همان کوچه کثیفی که پناهگاه زندگی فلک زده او بود می گذشتم ، دیدم لاشه اش را داخل تابوت می گذارند
پیرمرد بیچاره زاییده بود ، فرزند بدبختی چه می توانست باشد؟
مرگ
کارو
***********************
اسکندر قبل از حمله به ایران مستاصل بود ، از خود می پرسید که چگونه بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران می گوید : کتابهایشان را بسوزان ، خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند
اما یکی دیگر از مشاوران پاسخ داد : نیازی به چنین کاری نیست ، از میان مردم ، آنها را که نمی فهمند به کارهای بزرگ بگمار ، آنها که می فهمند به کارهای پست بگمار ، نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود ، فهمیده ها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ می کنند یا خسته و سرخورده ، عمر خود را تا لحظه مرگ در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد
- ۱.۳k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط