{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصر یک روز زمستان با تو

عصر یک روز زمستان با تو
توی یک کافه نوپا،
ته شهر.
اولین قهوه که نوشیدم با تو
خوب یادم هست
سرد بود هوا
گفتم آقا، اسپرسو، یک فنجان
تو ولی میل دگر داشت دلت
گفتی اما مال من قهوه نباشد؛ هات چاکلت!
رفت و اندک نفسی داد به ما
تا بخندیم و بگوییم چه ها
الغرض آمد و آورد
آن دو را
؛
مال من قدر ته فنجانی، کم و لاغر، حداکثر دو قلپ!
مال تو بیست برابر بیشتر!
داغ و مأکول و بزرگ و لبریز!
خنده ام قطع نمیشد اصلا
به خود و بخت کج ام طعنه زدم:
تو اگر زهر سفارش بدهی شیرین است!
...بگذریم...
اولین ها همگی با تو شدند
اولین بوسه به تو
عشق به تو
هم آ.غو.شی
بعد ده سال به راهی دگر از من رفتی
راه تو
مثل آن قهوه که از اول راه
رنگ اگر داشت یکی با دل تو
جنس آن فرق عمیقی هم داشت
...
اولین ها همگی با تو شدند
عشق اول نرود از یادم
عشق اول نرود از یادم
عشق اول نرود از یادم

-
قهوه نوش
-
از سری نوشته های #بهداد
دیدگاه ها (۱)

من ندارم زن و از بی زنیم دلشادماز زن و غر زدن روز و شبش آزاد...

کلاس اول یزد بودم سال1340، وسطای سال اومدیم تهرانیه مدرسه اس...

پارت 76: پسرا روی کاناپه ها نشستن و بهم زل زدن. با چشای درشت...

کلاس اول یزد بودم سال1340، وسطای سال اومدیم تهرانیه مدرسه اس...

اهل گذاشتن متنای طولانی نیستم ..ولی ارزش خوندن داشت .کلاس او...

کلاس اول ، یزد بودم سال ١٣٤٠، وسطای سال اومدیم تهران یه مدر...

hi

به نام خدا (ارزش ده بار خوندنم داره) با سلامی دیگر به همه ...

چگونه با پدرت آشنا شدم؟عشق اولنامه شماره ۳۷قضیه عشق اول را ش...

عشق اولنامه شماره ۳۷قضیه عشق اول را شنیده‌ای؟! این‌که همه آد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط