رفتار سرد

پارت : ۲۳

ادامه ......
اسلاید دوم : هانا بچه ی جیا و تهیونگ


ویو جیمین :

۲ سال تمامه که ا.ت رو ندیدم تهیونگ و جیا رو هم همینطور .

واقعا نمیدونم چطور برگردم شنیدم که جیا و تهیونگ ازدواج کردن .
ای کاش من و ا.ت هم میتونستیم ازدواج کنیم .
ولی داخل این دو سال من یه کاری کردم که خیلی بد بود ولی پشیمون نیستم .

من پدر خودمو کشتم .

شاید ایم به نفع هممون بود .

ولی من هم از قصد اون رو نکشتم فقط ازش محافظت نکردم .

بالاخره ۲ سال شده و میخوام برگردم کره .

اومدم خونه هیچکس نبود تو این دو سال قفل رو هم عوض نکرده بودن.

نشستم روی مبل که کمی بعد در باز شد .

ا.ت بود ولی ....

ولی یه بچه کنارش بود .

بچه ی خودش بود .

عصبی شدم یعنی منتظرم نبوده .

ا.ت : ج...یم....جیمین !🥺

جیمین : سلام 🥺

ا.ت دست هانا رو ول کرد و رفت پرید بغل جیمین .

[بچه ها نکته هانا یک سالو نیمشه و میتونه راه بره و بعضی کلمات رو بگه ]


ا.ت گریش گرفت .

ا.ت : جیمیناااا😭

جیمین : عشقم 😢

ا.ت از بغل جیمین در اومد .

ا.ت : کجا بودی ؟ چرا نیومدی ؟ بهم خیانت کردی ؟ میخوای دوباره بری ؟ چرا رنگ نزدی ؟

جیمین : یکم آروم.

ا.ت : چطور آروم باشم دو سال تمام ولم کردی 😭😡[ داد ]

هانا : 😭

ا.ت رفت پیش هانا

ا.ت : نفسم گریه نکن 🥺

جیمین : ا.ت ......

ا.ت : نفس من آروم باش گریه نکن .

جیمین : ا.ت این .... این بچته؟ 😠🥺

ا.ت : نه .

جیمین : پس ازدواج نکردی 🙂

ا.ت : بله ازدواج کردم فقط فعلا بچه دار نمیشم .

جیمین : چ...چی...چی میگی ؟🥺😳

ا.ت : .....🥺

جیمین : تو رو خدا بگو دروغ گفتم 😭

ا.ت : جیمین 🥺

جیمین : لطفا من هنوز دوست دارم 🥺

ا.ت : نه 😢

جیمین : نه چی ازدواج نکردی یعنی چی 🥺

ا.ت : ازدواج ....نکردم🥺

جیمین : عاشقتم 😭

ا.ت جیمین رو بغل کرد که .....

هانا : عمه🥺

ا.ت : چی شده خوشگل عمه ؟

جیمین : عمه ؟

ا.ت : آره

جیمین : این بچه جیا و تهیونگه 😳

ا.ت : آره 🤭

جیمین : وات د فا....

ا.ت : عه جلو بچه یاد میگیره .😠

جیمین : ببخشید ببخشید .

جیمین : شوهر عمه شدممممم🤗

ا.ت : عمو شدی .

جیمین : اول شوهر عمه شدم بعد عمو 🤗

ا.ت : فقط عمو من و تو نسبتی نداریم 🙄

جیمین : بزار اول همه چیز رو توضیح بدم بعد ....

ا.ت : پس توضیح بده .

همون لحظه در باز شد ....

جیا و تهیونگ با کلی باد بادک اومدن داخل .

تهیونگ : هانا ببین بابا برات چی ......

جیا : جیمین 😳

تهیونگ : تو.... جیمین 😳

جیمین : سلام 🙂

تهیونگ : سلام و مرز داخل دلت 😠

جیا : سلام و کوفت کجا بودی 😡

تهیونگ : کدوم گوری بودی 😡

جیمین : بیاین توضیح میدم 😐

تهیونگ : تو ضیح چی اینکه ۲ سال خواهر منو ول کردی رفتی ها 😡

جیمین : تهیونگ من واقعا متاسفم ولی کمی صبر کن تو ضیح میدم 😌

تهیونگ و جیا رفتن هانا رو بغل کردن و اومدن نشستن .

ا.ت هم نشست جیمین هم نشست


جیمین : ببینید من اون چند روز از یه ناشناس پیام میگرفتم و ......[توضیح داد ]

ا.ت. یعنی تو بخاطر من رفتی 🥺

جیمین : آره😊

ا.ت : تو غلت کردی 😡

جیمین : بیا خوبی کن 🙄

ا.ت : تو منو نجات دادی ولی یه جور دیگه کشتیم 😭

تهیونگ : ا.ت جیمین حق داره 😐

جیا : ا.ت بخاطر خودت بوده .

ا.ت نشست ولی حتی یه نگاه هم به جیمین نکرد .

هانا رفت پیش جیمین .

هانا : ع..مو 😊

جیمین از ذوق دادی زد .

جیمین : جان عمو 🤗

ا.ت : مرز چقد داد میزنی .

جیمین چیزی به ا.ت نگفت .

جیمین : اسمت چیه ؟

هانا : عانا

جیمین : عانا ؟

تهیونگ : هانا .

جیمین : آها هانا جون 😊

جیمین : بگو شوهر عمه .

هانا : شو عمو .

جیمین : شوهر عمه .

ا.ت : ببین چی به بچه یاد میده .

ا.ت رفت کنار هانا نشست .

ا.ت : هانا جون بگو عمو .

هانا : شوهر عمو .

ا.ت :🤣

جیمین محو خنده ا.ت شد .

جیمین موهای‌ ا.ت‌ رو نوازش کرد .

ا.ت با تعجب به جیمین نگاه کرد .

جیمین : ببخشید 🥺

ا.ت : ....

هانا : شوهر عمه 🤗

جیمین : [داد ]😊😊

جیمین : افریننننن🤭🤗

ا.ت : آخر کار خودتو کردی 🙄

جیمین : من به چیزی که میخوام میرسم .😏

ا.ت : .....

جیا : ا.ت غذا چیه ؟🤭

تهیونگ : آره خیلی گشنمه .😬

ا.ت : دوکبوکی درست کردم 😊

جیمین : تو کی وقت کردی 🤓

ا.ت : قبل اینکه هانا رو ببرم پارک 😑

ا.ت : من میرم غذا بکشم 😊

ا.ت رفت تو آشپز خونه و هانا رو داد بغل جیا .

جیمین هم رفت دنبالش و از پشت بغلش کرد .

ا.ت انتظارش رو داشت .

ا.ت : ولم کن 😐

جیمین ا.ت رو چرخوند طرف خودش .

جیمین : دلم خیلی برات تنگ شده 🥺😊

ا.ت : منم🥺😊

جیمین : پس بالاخره تسلیم شدی .

ا.ت : نمیتونم تسلیم نشم 😞

جیمین سر ا.ت رو آورد بالا و ....

ادامه دارد ....

شرایط
۵۰ کامنت
دیدگاه ها (۶۵)

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲ | «همون آدم قبل...

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

سیلام 🎀 بریم برای پارت گذاری؟فایتینگ (تابع قوانین ویسگون)رما...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

رمان : رفتار سرد

سناریو سو پارت اخر

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط