𓆩 پارت ۵۰ 🖤🥀 𓆪
𓆩 پارت ۵۰ 🖤🥀 𓆪
جیمین با ناباوری گوشی رو پایین آورد.
ات: چی شده؟
جیمین: پدرم دستور حمله رو داده...
ات دستش رو از دست جیمین بیرون کشید.
ات: یعنی حتی خانوادهی خودت هم میخوان منو نابود کنن؟
جیمین: نمیذارم بهت آسیبی برسه!
همون لحظه در اتاق باز شد و پدر جیمین وارد شد.
پدر جیمین: وقتشه این بازی تموم بشه، پسرم. یا اون دختر رو رها میکنی، یا دیگه پسر من نیستی!
جیمین دست ات رو محکم گرفت.
جیمین: پس دیگه پسر شما نیستم!
ات با تعجب بهش نگاه کرد.
جیمین رو به پدرش گفت:
«من ات رو انتخاب میکنم!» 🖤🥀
درود فرزندانم چطورید
تا اینجا براتون گذاشتم لایق ی خسته نباشی نیستم؟ 🤨
قدرمو بدونین چند تا پارت باهم میزارم براتون تازه فردا کلاس زبان دارم تکالیفم هم ننوشتم😔
ماچ ب کله هاتون تا فردا بایی
جیمین با ناباوری گوشی رو پایین آورد.
ات: چی شده؟
جیمین: پدرم دستور حمله رو داده...
ات دستش رو از دست جیمین بیرون کشید.
ات: یعنی حتی خانوادهی خودت هم میخوان منو نابود کنن؟
جیمین: نمیذارم بهت آسیبی برسه!
همون لحظه در اتاق باز شد و پدر جیمین وارد شد.
پدر جیمین: وقتشه این بازی تموم بشه، پسرم. یا اون دختر رو رها میکنی، یا دیگه پسر من نیستی!
جیمین دست ات رو محکم گرفت.
جیمین: پس دیگه پسر شما نیستم!
ات با تعجب بهش نگاه کرد.
جیمین رو به پدرش گفت:
«من ات رو انتخاب میکنم!» 🖤🥀
درود فرزندانم چطورید
تا اینجا براتون گذاشتم لایق ی خسته نباشی نیستم؟ 🤨
قدرمو بدونین چند تا پارت باهم میزارم براتون تازه فردا کلاس زبان دارم تکالیفم هم ننوشتم😔
ماچ ب کله هاتون تا فردا بایی
- ۱۸۶
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط