{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شروع فیک معشوقه ی شیطان🩸

شروع فیک معشوقه ی شیطان🩸
𓇼 ⋆.˚ 𓆉 𓆝 𓆡⋆.˚ 𓇼روزی از روز ها در یک شهر کوچک و کم جمعیت زن و شهر بسیار بخشنده و مهربانی زندگی می کردند. اون ها خیلی شاد بودن و برای به دنیا اومدن دخترشون جوکیونگ لحظه شماری میکردند! جوکیونگ ا کوچولو قرار بود دوماه دیگه به دنیا بیاد، و همین موضوع هم باعث خوشحالی مادرش میشد مادر جوکیونگ شب و روز برای دخترش که قرار بود چند وقت دیگه به دنیا بیاد دعا ی خیر میکرد و از خدا خواهش میکرد تا دخترش نیک بخت باشه و زندگی بسیار شادی داشته باشد. پدر جوکیونگ ، رئيس یه سازمان خیریه بود و مادر جوکیونگ هم یه راهبه بود! «دوماه بعد» مامان جوکیونگ ا
حالش بد شد و اونها سریعا به بیمارستان رفتن! بعد از حدود یک ساعت، جوکیونگ کوچولو به دنیا اومد! پدر نیکا خیلی خوشحال بود! بعد روبه دختر کوچولو ی تازه متولد شدشون گفت : سلام دختر کوچولو ی خوشگل
اسم شما جوکیونگه! فرشته کوچولو!ا
جوکیونگ یه نی‌نی بامزه و خوشگل بود! و همش
مشغول بازیگوشی و سر و صدا بود پدر جوکیونگ بعد از چهار ماه، درست وقتی که جوکیونگ فقط چهار ماهش بود، بر اثر یه حادثه ی بسیار مشکوک مُرد! مادر جوکیونگ خیلی ناراحت بود و بارها میخواست خودک‌شی کنه ولی فقط به خاطر دختر کوچولو ی معصوم اش این کار رو نمیکرد! چون میدونست نیکا تنها دخترش و امانت همسر مرحومشه
مادر جوکیونگ هروز دخترش رو به کلیسا می برد و امروز هم یکی از همون روز ها بود
مادر جوکیونگ که صبح اون رو از خواب ناز بیدارمیکرد و باهم به سمت کلیسا رفتن! اون روز قرار بود چند تا راهبه ی جدید برای تعلیم دیدن به اون کلیسا بیان❗✝️
مادرجوکیونگ به دخترش خیلی تذکر داده بود که موقعه ای که میخواد به
راهبه ها آموزش بده یک جا بشینه
و شلوغ نکنه و به چیزی اصلا دست نزنه❕❗
ولی جوکیونگ خیلی شیطون بود و یک جا بند نمیشد.
مادر جوکیونگ چند بار تکرار کرد که جوکیونگ جان همین جا بشین تا من برگردم و اصلا سمت اون در روبه رویی
نری هااااا❗
نکته ^ : اتاق رو به رویی یه اتاق مقدس بوده چون یه پرتره
یه نقاشی برای مهروموم کردن
اونجا بود. اون نقاشی، تصویر یه دختر زیبا بود که دو روح فرشته و اهریمن اون رو دوره کرده بودند! و یه انگشتر ياقوت سرخ رنگ در دستش داشت! جوکیونگ هم گفت چشم مامان جون ......
وقتی مادرش از اتاق بیرون رفت.....
فردا ادامه رو میزارم🎀
دیدگاه ها (۰)

مشخصات :ا/ ت = یه دختر مهربون ، با نمک ، کیوت ، با موهای بلن...

پشت این لبخند هزاران درد و غم وجود داره خلاصه گذشته ی سوگیمو...

اسم فیک:آواز عشقشخصیت های اصلی:ا/ت، یونگی، جی وو، هانا،ته وو...

کاش می‌شد زمان رو برای بعضی لحظه‌ها نگه داشت…برای قدم‌های کو...

startخوب یکی که ایدی نداشتگذاشتمش پست قبلی یه ایده داده بود ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

رومان روز برفی توضیحات ات: یہ دختر 19 سالہ خیلی زیبا با پوست...

🌱 قسمت اول داستان یکی از دخترای کان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط