خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هرطرف ميسوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را، تارشان با پود
من به هر سو ميدوم گريان
در لهيب آتش پر دود
از ميان خنده هايم تلخ
وخروش گريه ام ناشاد
از درون خسته ی سوزااان
ميکنم فريااد، ای فرياااد ! ای فرياد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم!
همچنان ميسوزد اين آتش
نقش هايی را که من بستم، به خون دل
بر سر و چشم در و ديوار
در شب رسوای بی ساحل
واااای برمن، واااااای بر من. . . سوزد و سوزد
غنچه هايی را ، که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدان ها..
"" روزهای سخت بيماری ""
!!""روزهای سخت بيماری ""!!
از فراز بام هاشان شااااآآد!
دشمنانم، موذيانه خنده های فتحشان بر لب
بر منه آتش به جان! ناظر
درپناه اين مشبک شب
من به هر سو ميدوم
گريان از اين بيداااد
ميکنم فريااااد، ای فرياااد، ای فرياد..
واای برمن! همچنان ميسوزد اين آتش
(آنچه دارم، يادگار و دفتر و ديوان!!)
وآنچه دارد منظر و ايوان
("من به دستان پر از تاول!!")
اين طرف را ميکنم خاموش
وز لهيب آن روم از هو و ش ش . . .
.
...
.
.
!!!!! ز آن دگر سو شعله برخيزد! به گردش دود!!
تا سحرگاهان که ميداند؟؟؟؟ " که بود من شود نابود. . .
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده برجا، مشت خاکستر
وای، آيا هيچ سر بر ميکنند از خواب
مهربان همسايگانم از پی امداد؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
ميکنم فريااد . ای فرياد ، اای فرياد. .
دوستانی که از استاد شجريان اين آوازوشعرو شنيدند، شعرو بهتر خوندند..
۲:۳۵
___________________________________
هرطرف ميسوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را، تارشان با پود
من به هر سو ميدوم گريان
در لهيب آتش پر دود
از ميان خنده هايم تلخ
وخروش گريه ام ناشاد
از درون خسته ی سوزااان
ميکنم فريااد، ای فرياااد ! ای فرياد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم!
همچنان ميسوزد اين آتش
نقش هايی را که من بستم، به خون دل
بر سر و چشم در و ديوار
در شب رسوای بی ساحل
واااای برمن، واااااای بر من. . . سوزد و سوزد
غنچه هايی را ، که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدان ها..
"" روزهای سخت بيماری ""
!!""روزهای سخت بيماری ""!!
از فراز بام هاشان شااااآآد!
دشمنانم، موذيانه خنده های فتحشان بر لب
بر منه آتش به جان! ناظر
درپناه اين مشبک شب
من به هر سو ميدوم
گريان از اين بيداااد
ميکنم فريااااد، ای فرياااد، ای فرياد..
واای برمن! همچنان ميسوزد اين آتش
(آنچه دارم، يادگار و دفتر و ديوان!!)
وآنچه دارد منظر و ايوان
("من به دستان پر از تاول!!")
اين طرف را ميکنم خاموش
وز لهيب آن روم از هو و ش ش . . .
.
...
.
.
!!!!! ز آن دگر سو شعله برخيزد! به گردش دود!!
تا سحرگاهان که ميداند؟؟؟؟ " که بود من شود نابود. . .
خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده برجا، مشت خاکستر
وای، آيا هيچ سر بر ميکنند از خواب
مهربان همسايگانم از پی امداد؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
ميکنم فريااد . ای فرياد ، اای فرياد. .
دوستانی که از استاد شجريان اين آوازوشعرو شنيدند، شعرو بهتر خوندند..
۲:۳۵
___________________________________
- ۲.۳k
- ۲۲ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط