{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
چرا اینگونه می آید، مگر حالا سر آورده
زبانش را نمی فهمم، زبانی دیگر آورده

چه می گوید، چه می جوید، گمانم قصد دل دارد
نمی بینی دمار از آرزوهایم بر آورده

چه سر سنگین شده با ما، نگاهش کن غرورش را
سرِ قهری به شیرینی کمی چشم تر آورده

چه می خواهد بگویم من؟ بگویم دوستش دارم
ببیند چشم هایم را، زبانم مو در آورده

چه می خندد ، خدا ناکرده شاید دیده چشمم را
من عاشق پیشه ام ، او هم خیالش نوبر آورده

چه بد شد ای دل ساده، که لو رفتی، که آسانی
عجولی، شیطنت های تو صبرم را سر آورده

فراوان بچگی کردی، بیا قدری بزرگی کن
که دیگر خسته ام، از این غرور من در آورده
دیدگاه ها (۳)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

سلام سلام حالتون چطوره ؟بچه ها زبانم تموم شد بالاخره الانم ا...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط