بیا که قدر نبودت هزار غم دارم

بیا که قدر نبودت هزار غم دارم
برای گفتن یک شعر، واژه کم دارم...

بیا که پر نشود جای خالی ات با غیر
که درد بود و نبود تو روی هم دارم

تو نیستی و دلم بی تو باز می لرزد
دلی شبیه زمستان شهر بم دارم

چرا نمی شود آخر تو پیش من باشی
منی که اینهمه خوبم بگو چه کم دارم!؟

تو نیستی و دلم از غروب می ترسد
چقدر خاطره در قلب کوچکم دارم

از آن شبی که شنیدم تو عاشق اشکی
اگر که هیچ ندارم دو چشم نم دارم

دوباره امشب از این حس شوم لبریزم
کنار ساعت تردید ظرف سم دارم

همین که روی لب آید دوباره می بینم
چقدر قصه برای تو در دلم دارم...
دیدگاه ها (۲)

تو برای من فقط یک «دوستت دارم» ساده نیستیتو همان اتفاق نادری...

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

F

من دوستت دارم...دروغم نمی گم...دوستت دارم...چحوری دوستت نداش...

قربون چشمات برم که این‌همه دلتنگشم… 🥹❤️کاش می‌دونستی نبودنت ...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

مگر ممکن است؟ زخمِ من، احمقانه اما محکم. آنچه در خیال بالا ر...

@nphotography

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط