شهریور به دلتنگی گذشت...

شهریور به دلتنگی گذشت...
هنوز رفتنت را باور ندارم
اینک در آستانه ی خزان عاشقی
کسی نمی داند بی تو
چگونه هوای من گرفته است
سرگردان در کوچه های خاطره ،
خش خش برگهای سرخ و زرد
و مرثیه ی باران پاییزی ،
تنها آواییست که تنهایی ام را می شکند
آسمان ابری ام خورشید تو را کم دارد
کاش تا قبل از چله ی بغض
دوباره آفتاب گرم نگاهت بر من بتابد
و نسیم مهرت چنان بر من بوزد
که بهاری کند سرزمین غمزده ی مرا
دیدگاه ها (۱)

ڪاشاین شهریورنسیم مهرت بردریچہ ے دلم ڪہ مےوزد💘 آفتاب چشمانتچ...

کاش این شهریورنسیم مهرت بر دریچه ی دلم که می وزدآفتاب چشمانت...

چهار کس نزد حضرت سلیمان (ع) آمدند که هر یک حاجتی داشتند:1. ا...

غلامحسین سالمی

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط