{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به‌ سوی من چو می‌آیی،

به‌ سوی من چو می‌آیی،
تمام تن تپش و بال می‌شوم.
چو در تو می‌نگرم،
زلال می‌شوم.

سخن چو می‌گویی،
آفتاب بر می‌آید،
و می پذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغا نمی‌پاید،
و می‌سرایم، با نائی از سکوت،
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را
هماره بسراید.
#مردترک
دیدگاه ها (۱)

غنیمتی‌ست تورا داشتن.در این گذار، که پر وحشت است و پر ظلمات،...

سخن چو می‌گویی،آفتاب بر می‌آید،و می پذیرم منکه هیچ زشت و درو...

🍃تو از ڪدام افق می آئی ڪه پاڪبازتر از خورشیدی؟صنوبری چون تو ...

سخن چو می‌گویی،آفتاب بر می‌آید،و می‌پذیرم منکه هیچ زشت و درو...

به سوی من چو می‌آیی تمام تن تپش و بال می‌شومچو در تو می‌نگرم...

‌غنیمتی‌ست تورا داشتن.در این گذار، که پر وحشت است و پر ظلمات...

به‌ سوی من چو می‌آیی،تمام تن تپش و بال می‌شومچو در تو می‌نگر...

به سوی من ...

همچون نسیم بر تن و جانم وزید و رفتما را چو گل دمی به سوی خود...

بشکست اگر دل من به نیاز و آرزویی "سر خم مِی سلامت شکند اگر ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط