{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به‌ سوی من چو می‌آیی،

به‌ سوی من چو می‌آیی،
تمام تن تپش و بال می‌شوم.
چو در تو می‌نگرم،
زلال می‌شوم.

سخن چو می‌گویی،
آفتاب بر می‌آید،
و می پذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغا نمی‌پاید،
و می‌سرایم، با نائی از سکوت،
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را
هماره بسراید.
#مردترک
دیدگاه ها (۱)

زیبایی نام نیامده ی ماستحالا که حیاتنقاب ترس را زیبا می کندد...

حسن اندامت نمیگویم به شرحخود حکایت میکند پیراهنت...

با من بگو از پنجره‌ی کدام کلمات به جهان می‌نگری،ای مهربان بن...

ماه در چشمت به رقص آمد غزل را باب کرداینچنین شد عاشقی آمد مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط