دستی که به سَر خورده و رنگی که پریده
دستی که به سَر خورده و رنگی که پریده
شد قسمت آن کس که نگاه تو خریده
خونِ دل این عاشقِ دلخسته یِ کویت
ارثی ست که بعد از تو به پیمانه رسیده
کامی نگرفتم ز لب و شهره ی شهرم
چون گرگِ پر از حسرتِ یوسف ندریده
حالم چو غزالیست که از عشق به صیاد
از بندِ سرِ زلف نگارش نرمیده
این بید هم از عشق تو مجنون شده لیلا
مویی که پریشان شد و قدّی که خمیده
گفتند که عید است و دگر روزه مگیرید
پیداست که زاهد خم ابروی تو دیده
چیزی نشدم حاصل از آن شب که تو رفتی
من ماندم و نارنج و غمِ دستِ بریده .
شد قسمت آن کس که نگاه تو خریده
خونِ دل این عاشقِ دلخسته یِ کویت
ارثی ست که بعد از تو به پیمانه رسیده
کامی نگرفتم ز لب و شهره ی شهرم
چون گرگِ پر از حسرتِ یوسف ندریده
حالم چو غزالیست که از عشق به صیاد
از بندِ سرِ زلف نگارش نرمیده
این بید هم از عشق تو مجنون شده لیلا
مویی که پریشان شد و قدّی که خمیده
گفتند که عید است و دگر روزه مگیرید
پیداست که زاهد خم ابروی تو دیده
چیزی نشدم حاصل از آن شب که تو رفتی
من ماندم و نارنج و غمِ دستِ بریده .
- ۹۹۲
- ۱۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط