حاجی مامان

اگر بخواهم بر خلاف جهت عقربه ها پیش بروم و سپس در لحظه ای خاص و عجیب متوقف شوم. آن نقطه به مکانی واحد مُنتهی خواهد شد، دور افتاده، خارج از دسترس و غریب. این رویداد نه تنها برای من اینچنین است، بلکه می دانم خاطراتِ مکان حاصله را با بسیاری از همسالانِ خود که از قضا کودکانه های خود را در آنجا گذرانده اند شریک هستم و آن خانۀ مادر بزرگ است. معوای کسی که به او می گفتیم " حاجی مامان".

حاجی مامان زن سرسخت، سخت کوش و خوش زبانی بود، قدی رَشیـد داشت و به سحر خیزی شُهره بود. با وجود بروز نشانه های تجدد هنوز به طرزی سنتی، متکی به اصول اولیۀ زندگانی و همراه با رسوم یکصد سال گذشته گذران امور می نمود که هر یک از این سنّت ها در جای خود دوست داشتنی، قابل احترام و در عین سادگی زیبا بودند.

دستانَش بوی خمیر مایه و گیاهان سبز، دانه های گندم و نان و شیرینی می داد. با وجود گذشت سالیان بسیار، سوی چشمانَش همچنان برقرار بود، به همان تیزبینی روز نخست شاید. مهمان نواز بود و متبحّر در این خصوص، چشم بر راه داشت و گاهی هم نگران راهرو های خالی را سیر می نمود. به یاد می آورد روزی که عزیز الله در رخصتی از خدمت اجباری به منزل مراجعت نموده بود و او از فرط دستپاچگی و خوشحالی، بقچه ای را که در دست می داشت را به بالای بام انداخته و نمی دانست که خود را چگونه و به چه حال به پای درب منزل کشانیده بود. با دیدار وی اما دنیایش شکوفا شده بود و شکوفه نام یکی از آخرین دخترانش به یاد ایام شکوفایی. او برای هر یک از نوه ها، نامی جُـز آنچه با آن شناخته می شدند در نظر گرفته بود و سهم من از آن سخاوتِ کلامی، شُد "زیبـا"، شاید تنها به این دلیل که او همه چیز و همه کَس را زیبا می پنداشت و زیبا تر می دید؛ با این وجود می دانستیم که در واقع چنین نبود. و من در آن سرای به گواه اولین تصاویری که در آلبوم های قدیمی وجود داشت به قورباغه ای سبز شبیه بودم که به این سو و آن سو می جهید، سر پُر شوری داشت و گهگاه خرابکاری به بار می آورد، از آن طفره می رفت و به اولین رهگذری که در آن حوالی می پلکید نسبت می داد. او به تمامی این پریشان احوالی ها، شانه خالی کردن ها و عموماً به هر چه دشواری و تلخی و زیبایی که در زندگی یافت می شد لبخند می زد و گل هدیه می داد، پاسخی که خود زیبایی می آفرید.

خانۀ او در کوچۀ اسرار، این خیابان پر رمز و راز واقع شده بود. صحنِ مستطیلی شکل و بزرگی داشت که تمامی اتاق ها به رسم معماری ایام دور، گرداگرد اضلاع آن واقع شده و باعث شده بود تا اکثرِ این اتاق ها به یکدیگر راه داشته باشند که دلیل مشخصی داشت. طبع سردسیر منطقه بر نحوۀ ساخت و ساز اثر گذار بود و می بایست دسترسی های اندرونی بیشتر می شد تا هر چه کمتر سرمای بیرون به داخل خانه ها راه یابد و نهایتاً دیوارهایی که بسیار قطور بودند می آمدند و کار را برای نفوذ سرما مشکل می ساختند و رسماً حائلی خشمگین برای جداسازی فضاهای آن ناحیه بشمار می آمدند. اینهمه خود نشانه ای از تدبیرِ هوشمندانۀ مردان قدیم و معماران صدۀ پیشین محسوب می شد که اینچنین در رگ و پیِ بنا جاری شده بود و بنحوی بدان زندگی، معنا و البته گرمـا می بخشیــد.
دیدگاه ها (۱)

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

🟢 #اخترشناس ها برای نخستین‌بار در تاریخ یک #ستاره سبز کشف کر...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت اول | مدرسهای به نام آوید

خانه بروجردی

پوسترهای سونیک خارپشت ۴

#زیبا #جذاب #کپشن #اینستاگرام #پست‌ #آموزشی*****رنگ‌های ...

جریان هاله ای نورانی چیست?

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت دوم | حیاط آوید

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط