#داستان_شب...

#داستان_شب...



روزی "دیوجانس" (یکی از انسان‌های زاهد روزگار) از اسکندر پرسید: در حال حاضر بزرگ‌ترین آرزویت چیست؟ اسکندر جواب داد: بر یونان تسلط یابم. دیوجانس پرسید: پس از آنکه یونان را فتح کردی چه؟

اسکندر پاسخ داد: آسیای صغیر را تسخیر کنم. دیوجانس باز پرسید: و پس از آنکه آسیای صغیر را هم مسخر گشتی؟ اسکندر پاسخ داد: دنیا را فتح کنم. دیوجانس پرسید: و بعد از آن؟ اسکندر پاسخ داد: به استراحت بپردازم و از زندگی لذت ببرم. دیوجانس گفت: چرا هم اکنون بی‌تحمل رنج و مشقت، به استراحت نمی‌پردازی و از زندگی‌ات لذت نمی‌بری؟ و اسکندر بی‌جواب ماند

توجه داشته باشیم آرزوهایمان ، ما را از هدفمان دور نکند . چه بسا فرصت ها بخاطر آرزوهایمان از دست می روند.

#امام_علی علیه السّلام فرمودند:
《ماضِی یَومِکَ فائِتٌ و آتیهِ مُتَّهَمٌ و وَقتُکَ مُغتَنَمٌ فَبادِر فیهِ فُرصَةَ الإمکانِ؛》دیروزت از دست رفت و به فردایت یقین نیست و امروزت غنیمت است ؛ پس این فرصت به دست آمده را دریاب.

غررالحکم و دررالکلم ، ح ۹۸۴
دیدگاه ها (۳)

#داستان_شب#داستان50داستان صرف شام با زنی دیگر#صرف_شام_بازنی_...

داستان ،کوتاه ،وخواندنی ،و آموزنده برای ،گروههای ،مذهبی ،کان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط