قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟حاجی دیگر نمیخندی ...!
قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر... به چه می اندیشی؟از چه دلگیری؟ ...راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدیدآن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم.حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتی که چه بشود؟رفتی که آزادی داشته باشیم؟رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی؟رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟ حاجی جان ؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره و چاک چاک گرفته (که به زور پایشان نگهش میدارند)!
- ۱.۰k
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط