ماه می تابد، من اما مست مهتاب تنت!
ماه می تابد، من اما مست مهتاب تنت!
شاید امشب بازمانده دکمه ی پیراهنت!!
در تب دیدار می سوزم به زیر نور ماه
آفتاب من! کجا دارم توان دیدنت؟
می رسم از راه و در وا می کنی با احتیاط
از کفم دل می برد لحن بفرما گفتنت
همصدا با من گلوی کوچه می گوید سلام
جای پاسخ می شوم دلواپس در بستنت
تشنه و بی تاب و گرم و ناشکیبا دست من
مثل پیچک نرم، می پیچد بدور گردنت
آبشاری می شود جاری به روی شانه ام
شعله ها سر میکشد با آتش بوسیدنت
بی خبر از خود شناور می شوم در بوی گل
بس که گل می چینم از ماچین چین دامنت!
رفیع طاهری
شاید امشب بازمانده دکمه ی پیراهنت!!
در تب دیدار می سوزم به زیر نور ماه
آفتاب من! کجا دارم توان دیدنت؟
می رسم از راه و در وا می کنی با احتیاط
از کفم دل می برد لحن بفرما گفتنت
همصدا با من گلوی کوچه می گوید سلام
جای پاسخ می شوم دلواپس در بستنت
تشنه و بی تاب و گرم و ناشکیبا دست من
مثل پیچک نرم، می پیچد بدور گردنت
آبشاری می شود جاری به روی شانه ام
شعله ها سر میکشد با آتش بوسیدنت
بی خبر از خود شناور می شوم در بوی گل
بس که گل می چینم از ماچین چین دامنت!
رفیع طاهری
- ۷۶۰
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط