{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لمس دستان گرمت ، همچنان یک آرزوست

لمس دستان گرمت ، همچنان یک آرزوست
خانه ی این دل خراب و بند بر یک تار موست

کو کجایی، در کجای شهر پنهان گشته ای؟
ای که بی تو غم شده هم خانه ام ،مانند دوست

من همانم آن پرستو ، خسته بال و بی نفس
پر گشایم ،من به عشقت جسته ام از این قفس

من تمام کوچه های شهر را پر میزنم
تا بیابم رد پایی از تو ای ، همچون نفس

طرح چشمان قشنگت ،در دل و جان من است
گر نباشی خانه نه! این کلبه زندان من است

من تمام تار و پودم با تو معنا میشود
گوشه ی چشمی نما ، عشق تو پایان من است!!
دیدگاه ها (۱)

به نستعلیق قرآن می سپارم اشتباهم راچه لذت بخش کرده خط چشمانت...

عمریست ندیده‌ایم گلزار تراوان نرگس پرخمار خمار تراپنهان‌شده‌...

شدہ ام دور ز آ غوش تو امشب یارمچہ ڪنم از غم مهجورے تو بیدارم...

مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشتکه گل به بوی تو بر تن چو صبح جا...

نرگس چشم تو از آینه پیداست هنوز تپش قلب من از شوق تمناست هنو...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب هرکسی خواسته باشد به خدایی برسدبای...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بُریده از همه ی رنگ ها ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط