{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#خر_و_شتر

#خر_و_شتر
خر و شتری دور از آبادی به آزادی زندگی می کردند. نیم شبی به کاروانی نزدیک شدند. شتر گفت : رفیق ساعتی سکوت کن تا از آدمیان دور شویم نباید گرفتار آییم...

خر گفت: نمی‌توانم، چرا که درست همین ساعت نوبت آواز من است و ترک عادت رنج جان دارد و بی محابا. فریاد عرعر سر داد. کاروانیان با خبرشدند و هر دو را گرفتند و به بار کشیدند

فردا به آبی عمیق رسیدند و عبور خر از آن ناممکن شد. پس خر را بر پشت شتر گذاشتند تا از آب بگذرد. شتر تا به میانه آب رسید شروع به تکان خوردن کرد.

خر گفت: رفیق اینچنین نکن که اگر من افتم غرق شدنم حتمی است. شتر گفت : چنانکه دیشب نوبت آواز خربود، امروز هم نوبت رقص ناساز شتر است و با جنبشی خر را بینداخت و غرق ساخت..!

"هر سخن جائی و هرنکته مکانی دارد
دیدگاه ها (۰)

"سه" تا "الف" را "هرگز" در "زندگی" از "دست" نده...!! ...

خر و شتری بدور از آبادی بطور آزادانه باهم زندگی می کردند.......

خر و شتری به دور از آبادی به طور آزادانه باهم زندگی می کردند...

خری و اشتری بدور از آبادی بطور آزادانه باهم زندگی می کردند.....

دوشنبه95/2/13ساعت14:41خری و اشتری بدور از آبادی بطور آزادانه...

استوری درخواستی

به بهحا سین یا نون حسینن😍🤩#علیرضا_طاهری

پس‌زندگیتون‌رو‌دوست‌داشته‌باشید🍂🤎

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط