کسخلان گروگان
پارت ³⁹
ویو کایا
وسط درگیری این باجی چش خیره میمون شد و پرید و از لوستر آویزون شد
من که میدونم بالاخره مجبوری بیای پایینننننننن
دٱدٱش گرامی خودمم با بولیز خیس کنارم داشت با نگاه وادفا نگاه میکرد
از اخر یکی عربده کشید: کافیههههههههه
همه ساکت شدیم و چرخیدیم سمتش. مایکی بود
الهی من قربون ابهتت برمممممممممممممم
مایکی: کن چییییییییننننننن قصد نداری یه توضیح راجع اینا بدییییییییییی~؟؟؟؟؟
کیوکا: این به درخت میگنننننننن
کوبیدم تو گردنش: خفه شو درست بحرففففففف
دراکن: چرا من بدبخت مایکیییی!!! این دختره هم خواهر باجیه!!!!
مایکی: فعلا باجی در دسترس نیست
باجی از بالای لوستر: من نمردم کهههههههه
کیوکا: بیای پایین مردی. پس جات راحته
باجی: #_#
خلاصه همه روی مبل ها نشستیم
من کنار کیوکا نشستم
اما خواست بیاد سمتمون
کایا: بیای نزدیک گازت میگیرم
اما: ماهی گاز نمیگیره
کایا: %_%
سنجو خواست از فرصت استفاده کنه و بشینه کنارم که موهاشو گرفتم کشیدم و هلش دادم
کایا: فقط انسان ها میتونن اینجا بشینن
سنجو: من الان چیم پس؟ خیارم؟
کیوکا/کایا/اما/هینا/یوزوها: بز سفید
سنجو: &_&
سنجو: ممنون بابت حمایت دوستانع
کایا: قابلی نداشت
خلاصه هینا نشست کنار کیوکا و یوزوها هم کنار من
مایکی: کن چین؟ چرا تو کنار کایا چان ننشستی؟
دراکن: چون خورده میشم
مایکی: کایا چان انقد خشن نیس
کایا: تا چند دقه پیش جاسوس بودم الان شدم کایا چان؟
مایکی: خوشت نمیاد؟ :/
کایا: هرچی شما امر کنید جناب، ریش و قیچی دست شماست
کیوکا: الان ریش کو؟ قیچی کو؟
کایا: نرین به لحظه احساسی شاسکول
مایکی: پس چی بهتون بگم؟ خواهران اسکل دوستان قدیمیم؟
کیوکا: همون جاسوس بگی بهتره
مایکی: خودت خواستی
زدم تو سر کیوکا: هیییییی از خودت مایه بزارررررررررررررر
میتسویا: من کلی سوال دارم کایا چان
کایا: بفرما جناب
مایکی:چرا من میگم کایا چان میپره بهم اما به میتسویا کاری ندارهههههه؟؟؟؟
کایا: چون داداش میتی رو از بچگی میشناسممممممم
..................
......
سانزو هار شد
سانزو: الان چه گوهی خوردیییییییی
کایا: یا مایکی بی دورایاکییییییییییییی یکی اینو بگیرههههههههههههه
مایکی: چرا همه از من مایه میزارن؟
دراکن: دم دستی داداش
سانزو: الان سر مایکی داد زدییییییییی؟؟؟؟؟
کایا: گوه نخوردممممممممممم
سانزو: عااااااااااااااااااااااااا
ران و ریندو میپرن بگیرنش
ران چشماشو گرفت ریندو هم پاهاشو و بردنش... :/
کایا: مرد بدبخت؟
کیوکا: خدا رحمتش کنه
همه: %_%
دراکن آه میکشد: خدایا من از زندگیم راضیم بودم
~~~~~~
تیمام
حمایت؟
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
ویو کایا
وسط درگیری این باجی چش خیره میمون شد و پرید و از لوستر آویزون شد
من که میدونم بالاخره مجبوری بیای پایینننننننن
دٱدٱش گرامی خودمم با بولیز خیس کنارم داشت با نگاه وادفا نگاه میکرد
از اخر یکی عربده کشید: کافیههههههههه
همه ساکت شدیم و چرخیدیم سمتش. مایکی بود
الهی من قربون ابهتت برمممممممممممممم
مایکی: کن چییییییییننننننن قصد نداری یه توضیح راجع اینا بدییییییییییی~؟؟؟؟؟
کیوکا: این به درخت میگنننننننن
کوبیدم تو گردنش: خفه شو درست بحرففففففف
دراکن: چرا من بدبخت مایکیییی!!! این دختره هم خواهر باجیه!!!!
مایکی: فعلا باجی در دسترس نیست
باجی از بالای لوستر: من نمردم کهههههههه
کیوکا: بیای پایین مردی. پس جات راحته
باجی: #_#
خلاصه همه روی مبل ها نشستیم
من کنار کیوکا نشستم
اما خواست بیاد سمتمون
کایا: بیای نزدیک گازت میگیرم
اما: ماهی گاز نمیگیره
کایا: %_%
سنجو خواست از فرصت استفاده کنه و بشینه کنارم که موهاشو گرفتم کشیدم و هلش دادم
کایا: فقط انسان ها میتونن اینجا بشینن
سنجو: من الان چیم پس؟ خیارم؟
کیوکا/کایا/اما/هینا/یوزوها: بز سفید
سنجو: &_&
سنجو: ممنون بابت حمایت دوستانع
کایا: قابلی نداشت
خلاصه هینا نشست کنار کیوکا و یوزوها هم کنار من
مایکی: کن چین؟ چرا تو کنار کایا چان ننشستی؟
دراکن: چون خورده میشم
مایکی: کایا چان انقد خشن نیس
کایا: تا چند دقه پیش جاسوس بودم الان شدم کایا چان؟
مایکی: خوشت نمیاد؟ :/
کایا: هرچی شما امر کنید جناب، ریش و قیچی دست شماست
کیوکا: الان ریش کو؟ قیچی کو؟
کایا: نرین به لحظه احساسی شاسکول
مایکی: پس چی بهتون بگم؟ خواهران اسکل دوستان قدیمیم؟
کیوکا: همون جاسوس بگی بهتره
مایکی: خودت خواستی
زدم تو سر کیوکا: هیییییی از خودت مایه بزارررررررررررررر
میتسویا: من کلی سوال دارم کایا چان
کایا: بفرما جناب
مایکی:چرا من میگم کایا چان میپره بهم اما به میتسویا کاری ندارهههههه؟؟؟؟
کایا: چون داداش میتی رو از بچگی میشناسممممممم
..................
......
سانزو هار شد
سانزو: الان چه گوهی خوردیییییییی
کایا: یا مایکی بی دورایاکییییییییییییی یکی اینو بگیرههههههههههههه
مایکی: چرا همه از من مایه میزارن؟
دراکن: دم دستی داداش
سانزو: الان سر مایکی داد زدییییییییی؟؟؟؟؟
کایا: گوه نخوردممممممممممم
سانزو: عااااااااااااااااااااااااا
ران و ریندو میپرن بگیرنش
ران چشماشو گرفت ریندو هم پاهاشو و بردنش... :/
کایا: مرد بدبخت؟
کیوکا: خدا رحمتش کنه
همه: %_%
دراکن آه میکشد: خدایا من از زندگیم راضیم بودم
~~~~~~
تیمام
حمایت؟
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
- ۳.۷k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط