رمان عشق لجباز من

پارت ۶۹

دیانا
من:عا راستی ارسلان
ارسلان:جانم؟
من:میخوام برم خونه دوستام باید بیایی 😂
ارسلان:باید باید نکن😂
من:عه بیا دیگه
ارسلان:بش میام
رفتم بالا تو اتاق حاضر شدم ارسلان هم حاضر شد باهم رفتیم
رفتیم آیفونو زدیم
سارا:بله؟ عه تویی پدصگ بیا بالا
رفتیم بالا
من:سلام
ارسلان:سلام
سارا:عه بچها ارسلان
بردیا:عه ارسلان
آنیتا:چه عجب ارسلان
ارسلان:شما مگه منو از قبل میشناختید؟سارا رو که دیده بودم قبلا با دیانا
سارا:اره پارسال
آرشام:دیانا یک ساله میاد اینجا از تو میگه هم تعریف میکنه هم فحشت میده روزی صد بار ماجرا هاش رو با تو تعریف میکنه گریه میکنه عررررر میزنه😂
من:خفه میشی یا خفه ات کنم
آرشام:مگه دورغ میگم😂
من:هر هر هر هر هر هر هر هر 😐
آنیتا:یکی از ارزو هام این بود خفه ات کنم تو اینو گرفتی گذاشتی رفتی برای ما چصی میاد😂
سارا:حالا چی شد که به هم برگشتین😂
من:اومده پیشم😃تا ابد بمونه کنارم😃

یه چند ساعت نشستیم و یکم با شانتی بازی کردیم(شانتی از وقتی ارسلان رفت دیانا اوردش اونجا پیش دوستاش و خودش)و بعدم پاشدیم رفتیم خونه یه خورده استراحت کردیم و بعدش میخواستیم حاضر شیم بریم شب هیئت


#اردیا
#رمان_اردیا
#اردیا_همیشگی
#رمان_عاشقانه
#رمان_اکیپ
#رمان

جدید نیس دستم خورد پاک شد دوباره گذاشتم😂
دیدگاه ها (۰)

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

💗فقط یه دوست معمولی پارت پنجم بالاخره بعد از کلی خندیدن و مس...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

ای لاو یو جی کی پارت یک«ات»همه چی داره بخوبی پیش می ، من بیس...

ترکم نکن

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

bts

Do I love him, or do I hate him?P²⁶**ویو کوک**توی کلاس نشسته...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط