روزها می گذر ند از پس هم و من هنوز ناباورانه به جای خالی
روزها می گذر ند از پس هم و من هنوز ناباورانه به جای خالی تو خیره میشوم سکوتم را با واژ ه ها معنا میکنم غرق در رویای تو با ابر های تیره میبارم تمام لحظه ها را صدای خسته ی ساعت نبودنت را بیادم می اورد چشمان خسته ام به خواب می روند برای همیشه اما در را باد باز میگدارد همه باور دارند اگر تو برگردی من بار دیگر زنده خواهم شد پس برگرد و به مرگم زندگی ببخش
- ۵۴۱
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط