روزها می گذر ند از پس هم و من هنوز ناباورانه به جای خالی

روزها می گذر ند از پس هم و من هنوز ناباورانه به جای خالی تو خیره میشوم سکوتم را با واژ ه ها معنا میکنم غرق در رویای تو با ابر های تیره میبارم تمام لحظه ها را صدای خسته ی ساعت نبودنت را بیادم می اورد چشمان خسته ام به خواب می روند برای همیشه اما در را باد باز میگدارد همه باور دارند اگر تو برگردی من بار دیگر زنده خواهم شد پس برگرد و به مرگم زندگی ببخش
دیدگاه ها (۳)

دارم پا به پای نرفتن صبوری میکنم...

جملات زیبا وعاشقانه ولی غمگین- به پایان رسیده ام اما نقطه نم...

....مهدی سهیلی.....مادر! مرا ببخش .فرزند خشمگين و خطا كار خو...

💞💞💞💞💞💞بعضی از رابطه ها بی نام و نشان اند بقدری که نمیدانی بو...

‌در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیم...

‌در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیم...

#به‌دادُم‌بِرس...چقدر صبر کردم چقدر دیر کردیهنوزم همونم تو ت...

خیلی زیباست...زیباترین شعر هستی... مادرم...تو را می ستایم......

💔برگرد بی قرارم.....💔🥀

نامه ای که هرگز ارسال نشد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط