تک پارتی
تک پارتی
عشقی بدون شرط
مکان : دره ی ...
ویلیام جیمز موریارتی پسری که به نام ارباب جنایات شناخته شده ولی فقط آزادی می خواست در روبروی بهترین کارگاه مشاور دنیا یعنی شرلوک هلمز وایساده بود شرلوک از همون اول ویلیام رو دوست خودش می دونست ولی این پیوند بیشتر یک دوستی بود.
ویلیام ثانیه به ثانیه به لبه ی دره نزدیک تر میشد
شرلوک : لیام بیا کنار
ویلیام : ببخشید ولی یا تو منو میکشی یا من خودم رو این دنیا فقط با مرگ من درست میشه
شرلوک : باشه بیا با حرف زدن حلش کنیم من نمی خوام بمیری
ناگهان بهترین دوست و همکار شرلوک یعنی جان.اچ.واتسون نزدیک شرلوک شد و گفت
جان : شرلوک اون ارباب جنایاته تو باید اون رو دستگیر کنی
شرلوک : نمی تونم
هر ثانیه ویلیام امکان افتادنش بیشتر و بیشتر میشد تا جایی که دیگه خودش رو رها کرد شرلوک داد زد
شرلوک : ویلیــــــــــام( ممنون که داد زدی 🤣👍)
و لحظه ای درنگ نکرد و پرید که ویلیام دوستش نه کسی که عاشقش شده بود رو نجات بده
ویلیام : چرا ؟
شرلوک : فکر کردی میزارم بمیری
و نزدیک شد و اون رو به آغوش کشید
شرلوک : تو برای من از همه مهم تری دوست دارم ویلیام جیمز موریارتی
ویلیام : ممنون شرلی
آب سرد آن دو را نجات داد ولی ویلیام یکی از چشم های خودش را از دست داد
مکان : بیمارستان
لوئیس : نی سان ... چرا ... مراقب ... خودت ... نبودی ( گریه )
ویلیام : لوئیس آروم باشه یه چشمه دیگه
لوئیس : دستت هم شکسته
آلبرت : باید بیشتر مراقب خودت باشی ویلیام
باند ( آیرین ) : ویل راست میگن اگه میمردی چی
لوئیس : نــــــــــــــــــــــه نه سان ( گریه شدید )
موران : هوی لوئیس آروم باش ( داد )
فرد : آقای موران داد نزنین
لوئیس جیمز موریارتی برادر کوچیک تر ویلیام در آغوش برادرش همینطوری گریه میکرد و آلبرت جیمز موریارتی برادر بزرگ تر آن ها روی صندلی کنار تخت ویلیام نشسته بود
شب
ویلیام روی تخت تنها نشسته بود و کتاب میخوند که در زدن
ویلیام : بیا تو
و شرلوک اومد داخل
شرلوک : ام لیام بهتری
ویلیام : آره ممنون
شرلوک : چشمت چی ؟
ویلیام سرش رو پایین انداخت و گفت
ویلیام : دکترا گفتن دیگه باهاش نمی تونم ببینم
شرلوک اومد کنار تخت ویلیام و روی صندلی نشست و پاکت سیگارش رو در آورد
ویلیام : تازه سیگار کشید می خوای بازم بکشی
شرلوک : تو از کجا می دونی
ویلیام : دهنت بو میداد
شرلوک : واقعاً خوب من وقتی نگرانم یا عصبانی سیگار میکشم
ویلیام : عصبانی هستی
شرلوک : چی نه فقط ... نگرانم
ویلیام : برای چی ؟
شرلوک : برای اینکه این بلا سر تو اومد
ویلیام : 🍅
شرلوک : خوبی ؟
ویلیام : آره ولی ...
شرلوک نزاشت ویلیام حرفاش رو تموم کنه و لب هاشو گذاشت روی لب های ویلیام و یه بوسه ی آروم و نه طولانی نه کوتاه بهش داد
وقتی بوسه تموم شد
ویلیام : 🍅
شرلوک : واقعاً که یعنی آدم نمی دونه کسی که دوسش داره رو ببوسه
ویلیام : چرا ولی خیلی غیر منتظره بود
شرلوک : دوست دارم جنایت کار من
ویلیام : من دوست دارم کارگاه باهوش من
و این داستان دو رقیب بود که عاشق هم شدن و این عشقشون بدون شرط بود عشقی بدون شرط ...
پایان
این تک پارتی اصلا به انیمه ربطی نداره
ببخشید من هنوز کامل رمانو نوشتم میخوام این پارت های آخر و پشت سر هم بزارم و جاش یه تک پارتی که پارسال نوشته بودم و بران گذاشتم امیدوارم دوسش داشته باشین
عشقی بدون شرط
مکان : دره ی ...
ویلیام جیمز موریارتی پسری که به نام ارباب جنایات شناخته شده ولی فقط آزادی می خواست در روبروی بهترین کارگاه مشاور دنیا یعنی شرلوک هلمز وایساده بود شرلوک از همون اول ویلیام رو دوست خودش می دونست ولی این پیوند بیشتر یک دوستی بود.
ویلیام ثانیه به ثانیه به لبه ی دره نزدیک تر میشد
شرلوک : لیام بیا کنار
ویلیام : ببخشید ولی یا تو منو میکشی یا من خودم رو این دنیا فقط با مرگ من درست میشه
شرلوک : باشه بیا با حرف زدن حلش کنیم من نمی خوام بمیری
ناگهان بهترین دوست و همکار شرلوک یعنی جان.اچ.واتسون نزدیک شرلوک شد و گفت
جان : شرلوک اون ارباب جنایاته تو باید اون رو دستگیر کنی
شرلوک : نمی تونم
هر ثانیه ویلیام امکان افتادنش بیشتر و بیشتر میشد تا جایی که دیگه خودش رو رها کرد شرلوک داد زد
شرلوک : ویلیــــــــــام( ممنون که داد زدی 🤣👍)
و لحظه ای درنگ نکرد و پرید که ویلیام دوستش نه کسی که عاشقش شده بود رو نجات بده
ویلیام : چرا ؟
شرلوک : فکر کردی میزارم بمیری
و نزدیک شد و اون رو به آغوش کشید
شرلوک : تو برای من از همه مهم تری دوست دارم ویلیام جیمز موریارتی
ویلیام : ممنون شرلی
آب سرد آن دو را نجات داد ولی ویلیام یکی از چشم های خودش را از دست داد
مکان : بیمارستان
لوئیس : نی سان ... چرا ... مراقب ... خودت ... نبودی ( گریه )
ویلیام : لوئیس آروم باشه یه چشمه دیگه
لوئیس : دستت هم شکسته
آلبرت : باید بیشتر مراقب خودت باشی ویلیام
باند ( آیرین ) : ویل راست میگن اگه میمردی چی
لوئیس : نــــــــــــــــــــــه نه سان ( گریه شدید )
موران : هوی لوئیس آروم باش ( داد )
فرد : آقای موران داد نزنین
لوئیس جیمز موریارتی برادر کوچیک تر ویلیام در آغوش برادرش همینطوری گریه میکرد و آلبرت جیمز موریارتی برادر بزرگ تر آن ها روی صندلی کنار تخت ویلیام نشسته بود
شب
ویلیام روی تخت تنها نشسته بود و کتاب میخوند که در زدن
ویلیام : بیا تو
و شرلوک اومد داخل
شرلوک : ام لیام بهتری
ویلیام : آره ممنون
شرلوک : چشمت چی ؟
ویلیام سرش رو پایین انداخت و گفت
ویلیام : دکترا گفتن دیگه باهاش نمی تونم ببینم
شرلوک اومد کنار تخت ویلیام و روی صندلی نشست و پاکت سیگارش رو در آورد
ویلیام : تازه سیگار کشید می خوای بازم بکشی
شرلوک : تو از کجا می دونی
ویلیام : دهنت بو میداد
شرلوک : واقعاً خوب من وقتی نگرانم یا عصبانی سیگار میکشم
ویلیام : عصبانی هستی
شرلوک : چی نه فقط ... نگرانم
ویلیام : برای چی ؟
شرلوک : برای اینکه این بلا سر تو اومد
ویلیام : 🍅
شرلوک : خوبی ؟
ویلیام : آره ولی ...
شرلوک نزاشت ویلیام حرفاش رو تموم کنه و لب هاشو گذاشت روی لب های ویلیام و یه بوسه ی آروم و نه طولانی نه کوتاه بهش داد
وقتی بوسه تموم شد
ویلیام : 🍅
شرلوک : واقعاً که یعنی آدم نمی دونه کسی که دوسش داره رو ببوسه
ویلیام : چرا ولی خیلی غیر منتظره بود
شرلوک : دوست دارم جنایت کار من
ویلیام : من دوست دارم کارگاه باهوش من
و این داستان دو رقیب بود که عاشق هم شدن و این عشقشون بدون شرط بود عشقی بدون شرط ...
پایان
این تک پارتی اصلا به انیمه ربطی نداره
ببخشید من هنوز کامل رمانو نوشتم میخوام این پارت های آخر و پشت سر هم بزارم و جاش یه تک پارتی که پارسال نوشته بودم و بران گذاشتم امیدوارم دوسش داشته باشین
- ۴۰۵
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط