ندارد کودکی طاقت که نیلی
ندارد کودکی طاقت که نیلی
ز سیلی صورت مادر ببیند
هزاران بار اجل بر مرد خوشتر
که سیلی خوردن همسر ببیند
چه حالی می کند پیدا خدایا
اگر این صحنه را حیدر ببیند
مگو رو کرده پنهان تا مبادا
رخش را ساقی کوثر ببیند
تواند آنکه مولا بی نگاهی
رخ محبوبه داور ببیند
خسوف مه کسوف آفتابست
نخواهد خصم بد اختر ببیند
مبادا باغبانی در بهاران
خزان نخل بار آور ببیند
مبادا در بهار زندگانی
که نخلی چیده برگ و بر ببیند
مبادا عندلیبی لانه خویش
ز برق فتنه در آذر ببیند
وز آن جانسوزتر احوال مرغی است
که جای لانه، خاکستر ببیند
میان شعله در از درد نالید
که یا رب قاتلش کیفر ببیند
ولی از روی مولا شرم دارد
که مسمارش بخون اندر ببیند
مبادا خواهری، غلطیده در خون
برادر را به پشت در ببیند
مبادا نو گلی گلبرگ خود را
به دست باد یغما گر ببیند
مبادا مادری در بستر مرگ
رخ اطفال غم پرور ببیند
مبادا مادری را، دختر خُرد
بوقت مرگ در بستر ببیند
خدا را فضه زینب را صدا کن
مبادا پهلوی مادر ببیند
ندارد طاقتی زهرای اطهر
که زینب را به چشم تر ببیند
چه جانسوز است و جانفرسا خدایا
که داغ مادری دختر ببیند
چه باشد حال غواصی که ناگاه
صدف را خالی از گهر ببیند
چه حالی دارد آن مرغی که از جفت
بجا در لانه مشتی پر ببیند
چسان مولا از این پس خانه خویش
تهی از دخت پیغمبر ببیند
نهان کن چادر و سجاده اش را
مبادا زینب مضطر ببیند
برو دیوار و در را شستشو کن
مگر این صحنه را کمتر ببین
ز سیلی صورت مادر ببیند
هزاران بار اجل بر مرد خوشتر
که سیلی خوردن همسر ببیند
چه حالی می کند پیدا خدایا
اگر این صحنه را حیدر ببیند
مگو رو کرده پنهان تا مبادا
رخش را ساقی کوثر ببیند
تواند آنکه مولا بی نگاهی
رخ محبوبه داور ببیند
خسوف مه کسوف آفتابست
نخواهد خصم بد اختر ببیند
مبادا باغبانی در بهاران
خزان نخل بار آور ببیند
مبادا در بهار زندگانی
که نخلی چیده برگ و بر ببیند
مبادا عندلیبی لانه خویش
ز برق فتنه در آذر ببیند
وز آن جانسوزتر احوال مرغی است
که جای لانه، خاکستر ببیند
میان شعله در از درد نالید
که یا رب قاتلش کیفر ببیند
ولی از روی مولا شرم دارد
که مسمارش بخون اندر ببیند
مبادا خواهری، غلطیده در خون
برادر را به پشت در ببیند
مبادا نو گلی گلبرگ خود را
به دست باد یغما گر ببیند
مبادا مادری در بستر مرگ
رخ اطفال غم پرور ببیند
مبادا مادری را، دختر خُرد
بوقت مرگ در بستر ببیند
خدا را فضه زینب را صدا کن
مبادا پهلوی مادر ببیند
ندارد طاقتی زهرای اطهر
که زینب را به چشم تر ببیند
چه جانسوز است و جانفرسا خدایا
که داغ مادری دختر ببیند
چه باشد حال غواصی که ناگاه
صدف را خالی از گهر ببیند
چه حالی دارد آن مرغی که از جفت
بجا در لانه مشتی پر ببیند
چسان مولا از این پس خانه خویش
تهی از دخت پیغمبر ببیند
نهان کن چادر و سجاده اش را
مبادا زینب مضطر ببیند
برو دیوار و در را شستشو کن
مگر این صحنه را کمتر ببین
- ۱.۵k
- ۱۷ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط