پارت ۲۱

سرنوشت پیش می آید








[-----------:)
[پارت۲۱)
[-----------:)




برگشتم و دیدم فیلیکس با سره خونی شلیک کرده ولی من اهمیت ندادم همین طور میدویدم تا چند تا ماشین مشکی جلوی در وایسادن و جونگ کوک بیرون اومد تا جونگ کوک رو دیدم سریع دویدم و بدون تومه به لباسام خودم انداختم بغلش دستمو دور گردنش حلقه کردم و اونم با.سنم رو گرفت و سریع منووبرد تو ماشین
مرد های سیاه پوش هم شروع کردن به تیر اندازی پم هم بغلم جونگ کوک گریه میکردم


جونگ کوک : راننده حرکت کن


راننده : چشم


دلین : از روی پاش بلند شدم
فکر کردم دیگه نمی‌یای


جونگ کوک : اومدم اومدم دیگه تموم شد دیگه هیچ کس ۵ کیلومتری تو هم رد نمیشه


جونگ کوک : زنگ زد به مین سو

جونگ کوک : مین سو فیلیکس رو زنده میخوام


مین سو : چشم اقا



ویو دلین :
خیلی حالم بد بود
اگه الان جونگ کوک نیومده بود من دیگه دختر نبودم
بعدش دستم رو گذاشتم رو قلبم
و بعد از چند دقیقه متوجه لباسم شدم
هیییی خاک برسرم
تو خودم جمع شدم که انگار جونگ کوک فهمید که من مضطرب هستم کوتش رو در آورد و انداخت رو شونم



جونگ کوک : دلین یادت نره تو پارتنر منی و خیلی عاشق همیم( سرد و جدی)


دلین : یعنی این وضع تا کی میخواد ادامه کنه ( با حالت تمسخر)


جونگ کوک : تا وقتی اونا برن
اگه نمیخوای میتونی دوباره به اتاق شکنجه سر بزنی


دلین :
با این حرفش مو به تنم سیخ شد


بعد از چند مین رسیدیم


کوت جونگ کوک رو بیشتر به خودم فشردم
جونگ کوک چند تقه به در زد و اوجما در رو باز کرد


اجوما : وای دخترم حالت خوبه ( نگران و بغلش کرد )


دلین : من خوبم اجوما ( بغلش کرد )


جونگ کوک : دلین بدو بیا


رفتیم
میخواستم از پله ها برم بالا که


مادر جونگ کوک : واییییییییییی دخترم حالت خوبه ( نگران )


دلین : آره مرسی خانم جئون


مادر جونگ کوک : خانم جئون دیگه چیه تو قراره عروسم بشی بگو مامان


دلین : یه نگاه به جونگ کوک کردم
و مطمعن بودم اگه چیز دیگه ای میگفتم سر به تنم نمیزاره


دلین : چشم مادر جون


مادر کوک : آفرین حالا خوبه

دلبن : ببخشید منمیرم لباسام رو عوض کنم


مادر کوک : باشه برو استراحت کن دختر


دلین : لبخندی زدم و داشتم از پله ها میرفتم بالا
که یکی بازوم رو گرفت


ادامه دارد....


چون نمیتونم هر روز بزارم شرط ها کمه

شرط


لایک : ۸

کامنت : ۱۰

ریپست : ۳
دیدگاه ها (۲۳)

پارت ۴۲

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

الماس زیبای من part⁴آجوما بانگرانی سمتم اومد و گفت دخترم چی ...

ادامه ی پارت ۱۹۸

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط