اَنار...👌💜🍁

من هم یکی از #صدهزاران رهگذاری که
غرق تماشای تواَند ای آن اناری که

در کوچه ها ورد زبان مرد #گاری چی ست.
چون بوسه ای آن قدر #سرخ و آبداری که...

هرچند با #گنجشک ها خو کرده ای اما
نزدیکی ات خالی ست جای یک #قناری که...

#بازیچه ی شاخه نباش و دل بکن از آن
چشم #انتظار توست رود بی قراری که...

تا تور #ماهی گیر پیر این بار جز ماهی
پر باشد از #یاقوت های بی شماری که...

نه! قصه ی تلخی ست... باید آنِ من باشی!
با #بوسه هایم می کشم دورت حصاری که...

صبح است و این #باغ بزرگ و چای و موسیقی
آیا تو هم اندازه ی من #دوست داری که...؟!

**

آن حال ها اما گذشتند و #ورق برگشت
حتی تو را هم باختم در آن #قماری که...

حالا #اناری باش و بر شاخه بمان یک عمر
این گونه باید #زیستن در روزگاری که...!📷📸
#عشقولوژی
دیدگاه ها (۲)

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

#پارت۲ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

به یاد نادر مهدوی و همرزمانش شجاعش ❤️ ۱۱۶ مهر، سالروز شهادت ...

#oneshatبا نگاهی سرد و کمی اخم آلود از دفتر کنفرانس بیرون آم...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت نهم: مرزِ شکستهنگهبان‌ها ...

پارت هجدهم«ساعتی که نباید از دست می‌رفت» 🕰️عکس هنوز میان انگ...

هم‌سلولی خطرناک (پارت آخر)× برو، قبل از اینکه پلیس پیدات کنه...

007-پنهان در مه - پارت ۷۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط