نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

پارت پنج
میتسویا: «ببین، لازم نیست این‌قدر به خودت فشار بیاری. خیاطی بیشتر از اینکه به سرعت احتیاج داشته باشه، به صبر احتیاج داره.»
میتا به دست‌های اون نگاه می‌کرد، اما حتی یک کلمه از توضیحاتش رو نمی‌شنید.
چرا بوی لباساش این‌قدر خوبه؟
چرا انقدر آروم حرف می‌زنه؟
چرا من دارم به جای گوش دادن به درس، به مژه‌هاش نگاه می‌کنم؟!
میتسویا: «میتا؟»
میتا: «بله؟!»
میتسویا: «گوش می‌دی؟»
میتا: «با تمام وجود!»
میتسویا به پارچه نگاه کرد.
میتسویا: «پس چرا هنوز سوزنت رو برعکس گرفتی؟»
سکوت.
دیدگاه ها (۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

dark life = 39

Why Did I Fall in Love with Her? | P²⁰ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

ادامه تک پارتی تهیونگبارون توی سئول شدت گرفته بود. تهیونگ دس...

پارت پنجم---**پارت پنجم: فرار به سمتِ سایه‌ها**ماشین با ترمز...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

درخواستی شینیچیرو

**پارت ۱۳ *در با صدای مهیبی بسته شد و قفل چرخید. جونگکوک کتش...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط