|•عشق و قمار💔🙂•|

|•عشق و قمار💔🙂•|

#PART_31
#رها
خب منو طاهارو دوس دارم وقتی همچیو گفتش که ملیس. رو دوست نداره و همش الکی بوده خیلی خوشحال شدم وقتی لبامو بوسید طعم لبش ی جون دیگه بهم میده :)
خیلی خوبه که مال خودم شدش تاصب تو بغلش بودم عطر خوش بوشو میبوییدم...
صب با بوسای طاها از خواب پاشدم
رها:اهووو نکن بخابم اه
طاها:بسع بابا خابالو ساعت 2شده :|
رها:.....
طاها:پاشو دیگه رها حوصلم پوکیدش خو🙄
رها:عع مگه مح دلقکم
طاها:پاشو طاها بوست کنه
رها:طاها بیاد من خودم بوسش کنم
لپشو کلی بوس کردم :)
رها:اخخخ رها مرد واسه این طاها زشت
طاها: منکه بوست نکردم...
رها:بیا لپمو بردم براش که یهو گفت
طاها:من لب :/
رها:نه لپمممم
طاها:هوف باش لپشو بوس
بوس کردو رفتم پایین تخت و میخاستم لباسامو عوض کنم...
رها:چیزه طاها برو بیرون لباسامو عوض کنم
طاها:نه خیرم من همسرتم میخام ببینم همسرم چیا داره :؟
رها:طاهانه دیگه
طاها:کاری نکن خودم بیام لباساتو عوض کنما درار جلو خودم
رها:هوفف
لباسمو آوردم که طاها ی سوت زد :|
رها:مرگ
طاها:اوههه چه سفیده همسرم دیگه چیا داره واسه فردا شبمون؟!
رها:طاها[با حرص]
طاها:باشع شلوارتو عوض کن
رها:نمیخام همین خوبه
طاها:هوففف :/

•ادامه دارد💦🤍•
•انرژی کامنت💜🌸•

saghar🥰🥰
دیدگاه ها (۱)

Enemys Embrsce [ part 38 ]

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

#پارت_چهل_و_چهارطاها: که دیدم رها رفته یه گوشه نشسته یه لحظه...

#پارت_بیست_و_هشتخاله: ادم مگه زنشو میزنهحالا بیا بشین برات ی...

#پارت_چهل_و_یکطاها: پاشو بریم خونهرها: باشه رفتیم رسیدیم خون...

#part_108#طاهااون بچه پروعه از صبح چسبیده بود به رها ولش نمی...

#part_94 #رها وقتی رسیدم خونه نگار و حامدم اونجا بودن حتما ش...

#پارت_چهل_و_پنج رها: رفتم تو اتاقم اماده بشم یه تیشرت لش مشک...

#part_47#طاهاوقتی رفتیم پیش بقیه میز غذا رو جمع کرده بودن تو...

#part_82 #رها ساعت ۶ صبح بود همه نشسته بودن داشتن چرت میزدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط