{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم ای جنگل پیر ، تازگیها چه خبر؟

گفتم ای جنگل پیر ، تازگیها چه خبر؟

پوزخندی زد و گفت : هیچ، کابوسِ تبر!

گفتم از چوب درختان بهار،
چه کسان بهره برند؟

گفت آنان که درختند و به ظاهر تبرند!

گفتم مگر از جنس خودت نیست تبر؟
پوزخندی زد و گفت : تازگیها چه خبر!؟
دیدگاه ها (۳)

بسم الله الرحمن الرحیم قسمت اول : دین و حواشی آن از نگاه چوپ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 30همونطور که فاصله ص...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 177♡⁠。⁠)⁩نگاش ک...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

پارت پانزدهم — صدای داخل سایرسدرِ اتاق ۰۷ با صدای بلندی قفل ...

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۱:به...

p11

P : 19

My professorChapter:2Part:94زمان حال|سئولصدای برخورد فنجون ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط