عشقی حقیقی

شروع فصل ۲💜
دیمتروس :پدر وقتش نیست که دامیان نامزد کنه بنظرتون، اون الان خیلی تنهاست
داناوان :نیازی به دخالت تو نیست
دیمتروس:💢
دیمتروس :اما.....
داناوان :اما بی اما
دیمتروس :وقتی پول بیشتری گیر میارید و یه عروس دارید برای چی دارید مقاومت میکنید
داناوان :اما اون‌.......
دیمتروس :اما بی اما پدر خواهش میکنم یکم فکر کنید
داناوان :اما دامیان هنوز بچست
دیمتروس :از نظر شما بچه هست اما از نظر من بزرگ شده اون الان ۱۸ سالشه
داناوان :اسم دختره
ذهن دیمتروس :ایول
دیمتروس :انیا پدر انیا فورجر
داناوان :چی همون دختره که ‌‌‌......
دیمتروس:آره همون
داناوان :اون تو رده ی ما نیست
دیمتروس :چه ربطی داره
داناوان :میخوایی اسممون و لکه دار کنی
دیمتروس :دامیان بهتره با معشوقه ش ازدواج اگه با کسی که دوستش نداره ازدواج کنه ۲ روز دیگه طلاق بگیره چی این بهتره یا اون پدر چشماتو باز کن من دارم به نفع تو حرف میزنم
داناوان :اه خیلی خوب
ذهن دیمتروس :عالی شد (عشقمون برادر)



ذهن دامیان :یعنی برادر میتونه راضیش کنه (دامیان )امید وارم بتونه (دامیان ) من انیا رو دوست دارم (دامیان )وای خدا چقدر استرس دار........(دامیان)
دامیان :ها بله
انیا :۱۰ بار صدات زدم کجایی خوبی تو
دامیان :آره من خوب......
که تلفن زنگ زد دامیان گوشی رو برداشت و اون کسی نبود جز دیمتروس
مکالمه دو برادر
دیمتروس :الو داداش
دامیان :چی دیمتروس تویی
دیمتروس :آره خودمم
دامیان :چ....چیشده
دیمتروس :پدر رو راضی کردم با دوشیزه انیا نامزد کنی ولی کامل نامزدتون نمیکنه مراقب باش منصرف نشه کسی هم نباید بفهمه ها
دامیان:...........



اینم پارت به زور نوشتم خسته بودم ساعت ۶ از خواب پاشدم
بای بای عسلیا 💝💖🩷
دیدگاه ها (۵)

عشقی حقیقی

بچه ها فعلا پارت ها رو مینویسم اگر حمایت بشه ادامه میدم

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

عشقی حقیقی

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

پارت اول:عشق حقیقیفلش بک اون زماندامیان ۸ سالش بودموقعیت:عما...

ادامهانیا:دفه اخرت باشه سره من داد مسزنی😡پشت صحنه انوراندر:و...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

عشقی حقیقی

ادامه دامیان :چی نه خوب ب ام سوال شد انیا:تو دامیان که یک شک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط