در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست

در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست
غیر از سپر انداختن اینجا سپری نیست

در قافله فرد روان بار ندارم
هر چند به جز سایه مرا همسفری نیست

در پله سنگ است گهر بی نظر پاک
بیزارم ازان شهر که صاحب نظری نیست

خود را بشکن تا شکنی قلب جهان را
این فتح میسر به شکست دگری نیست

چون شیشه بی می، نبود قابل اقبال
باغی که در او بلبل خونین جگری نیست

شب نیست که بر گرد تو تا روز نگردم
هر چند من سوخته را بال و پری نیست

سرگشتگی ما همه از عقل فضول است
صحرا همه راه است اگر راهبری نیست

صائب چه کند گر نکند روی به دیوار؟
جایی که لب خشکی و مژگان تری نیست...
دیدگاه ها (۱۰)

در معرکه عشق ز جرأت خبری نیستغیر از سپر انداختن اینجا سپری ن...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 همش صدقه سری برقراری امنیتیه که سردارمون...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 تو خواب ببینی بیای بشی شاه مملکت ☑️

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 هیچی نبودین و هیچی نیستین هیچوقتم کشورو ...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 چیکار کردی برای مردم ایران سس خرسی بی وج...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 سسلوی🤣

اول خودت دوم خودت سوم خودتاصلا همیشه خودتهیچوقت منتظر نباش ک...

تا حالا شده وسط یک روز شلوغ، نگران بوی نامطبوع تعریق باشی؟قر...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 کسیو ندارم و نداشتم شما که دارین بفرستین

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 اینم واسه تو عزیزوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط